تبليغاتX
یادداشت های یک نسل سومی




 

پيغام مدير


 

  

  

سلام ، سلامی به گرمیه قوری داغ مادربزگه
سلامی به گرمیه اوایل مرداد
سلامی به گرمیه دل مادری که فرزندش رو بعد از سالها ملاقات میکنه

خیلی خوش اومدین به این وبلاگ ، منو که میشناسین ، من یه نسل سومی هستم ، نسلی که انقلاب و جنگ رو درست و حسابی لمس نکرده ، نسلی که دلگرمی هایی گاهاً بسیار متفاوت با نسلهای قبلیش داره ، نسلی که بعضی اوقات با حضورش تمام عالم رو متعجب کرده ، خلاصه نسلی که فقط یه اسم میشه روش گذاشت ، اونم نسل "سوم" !

خیلی از نسل سومی ها الان دانشجوین ، مثه من . می دونید که دانشجو جماعت با بقیه یه تفاوت هایی داره . تفاوتهایی که فقط باید خودت لمسشون کنی .

می خواستم تو این چند خط یه تعریف کلی از خودم در اختیارتون قرار بدم که فکر کنم موفق شدم ، آدرس و شماره تلفن هم خبری نیست ، اصرار نفرمایید . " حتی شما دوست عزیز "


در ضمن خیلی خوشحال میشم دیدگاه هاتون رو در مورد نوشته هام بدونم .

راستی ، این بالا عکس یه نسل سومی رو گذاشتم تا به همه یادآوری کنم که نسل سومی با همه متفاوته ، نسل سومی همیشه امیدواره ، نسل سومی آخرشه ...

یا حق


منوي اصلي




پيوند هاي روزانه



 

 

نويسندگان




پشتيباني



RSS
 

POWERED BY

BLOGFA.COM


طراح قالب



Designer

 





Powered by WebGozar

Image and video hosting by TinyPic Contact Us

 



یادداشت های یک نسل سومی
  
فقط کسانی وارد شوند ، که درد و دل های یک نسل سومی برایشان مهم است !

 

صفحه نخست |  پست الکترونيک |  آرشيو وبلاگ | طراح قالب

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
یه اعتراف !!  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


سلام بچه ها ، نمیدونم چی بگم ، اصلا روم نمیشه چیزی بگم !

  راستش هنوز دست و دلم نمیره این پست کذایی رو که درباره اش گفته بودم و ثبت موقت بوده  رو کامل و منتشر کنم ، ولی خواستم بگم اون قدر ها هم که فکر میکنین تنبل خان نیستم :)


خیلی وقته یه وبلاگی دارم که هیچ جا علنیش نکردم ، اما خوب عده ای تصادفاً پیداش کردن ، البته دراز مدتی است که جایگاه اولین پیوند های وبلاگم رو اشغال کرده !!


راستی تو اون وبلاگ خیلی وقت ها جایی برای بحث نیست ؛ فقط درد و دله ؛ برین اونجا خودتون میفهمین . اما  مطالبی که جای بحث داشته باشه و همچنین بتونم در موردش به اطناب سخن برانم !!   در همین جا انتشار حواهد یافت .

این وبلاگ رو لو نداده بودم تا بتونم اونجا راحت حرفام رو بگم ، حرفایی که گاها اطرافیانم فکر میکنن مورد خطاب من هستن و اینه که دست و پای منو میبنده اما دیگه  بعد از کشمکش های بسیار با خودم دلو زدم به دریا .


این شما و این " یادداشت های کوتاه " .

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه نهم خرداد 1388 | ساعت ارسال:  13:41

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
یه تشکر  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام بچه ها

عرض کنم خدمتتون که شکر خدا مشکل ما هم حل شد :)

دعا میکنم نه برای من و نه برای هیچ کس دیگه ای از این نوع مشکلات پیش نیاد ...

در ضمن ، من به همه شما یه تشکر بدهکارم .

هم واسه خاطر اینکه دعا کردین و هم به این علت که سر میزدین و شاهد کم کاری های بنده بودین . (اسمایلی آب شدن تو زمین)

ایشالا در آینده ای نزدیک شاهد یه پست خواهید بود .

موضوعش هم در رابطه با فرهنگستان زبان فارسی و ... هستش .

یه سفر هم در پیش دارم ایشالا ، دعا کنین جور بشه :)


 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 | ساعت ارسال:  0:15

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
من و روزگار من ...  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


بچه ها عذر منو بپذیرید ، خیلی وقته یه مطلب ثبت موقت دارم  ،  ولی اصلا دست و دلم به نوشتن و تکمیلش نمیره ، انگار تمام ماهیچه های بدنم کرخ شدن .

فقط اومدم بگم دلیل آپدیت نکردنم رو بی معرفتی و کم اهمیت دونستن وقت گرانبهاتون که به این وبلاگ سر میزنید ندونید ، موضوع یه سری مسائلیست که برام پیش اومده .


فقط عاجزانه تقاضای التماس دعای خالصانه برای حل مشکلم ازتون دارم .

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: جمعه دوم اسفند 1387 | ساعت ارسال:  20:12

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
من مخالفم ، پس هستم !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام

امروز میخوام راجع به یه رفتار و اخلاق حرف بزنم که به نظر من ریشه خیلی از مشکلات در برخورد های اجتماعیه . البته با توجه به موضوع پست ،  میتونید حدس بزنید .

عقل کل : پس بذار حدس بزنم . تو جیب جا میشه ؟

آخه .... ، بر شیطون لعنت .

بذار خودم بگم بابا ، موضوع این پست ، بررسی اجمالی پدیده ای با عنوان " مخالفت " است . حال میتواند مخالفت با عقاید باشد میتواند مخالفت با انجام کاری باشد ، یا حتی مخالفت با رفتار های کسی .

این مخالف قصه ما ، هزار و یک نوع دارد . ما میخواهیم چند نوعش را بررسی کنیم ؛

نوع یک - در این نوع مخالفت کلا طرف مخالفه ، یعنی بگی ماست سفیده میگه نه ، بگی پس سیاهه دیگه بازم میگه نه ؛ بگی زمین گرده میگه نه !

گاهی علت این امر این است که  افراد دچار عقده هایی قدیمی هستند که میخواهند به نوعی آنها را جبران کنند ، یا شاید عده ای از نوعی بیماریه روانی رنج ببرند ، ولی به نظر من تعداد زیادی از این موجودات میخواهد خودشان را در جمع مطرح کنند .

در اینجاست که خون افراد مقابل به نقطه ی جوشش نزدیک میشود  ،  و همه به نوعی سعی میکنند با دندان هایشان طعم خرخره طرف را بچشند .

عقل کل : چه خشن

توصیه من این است که تا حد امکان با این افراد مدارا کنید ولی شاید وقتی از حد بگذره ، به شخصه ، تره هم واسه عقیده این افراد خرد نکنم !


نوع دو - افرادی که مخالفت میکنند ولی اصلا بر تصمیم خود استوار نیستند . این افراد در ابتدا وقتی میبینند چیزی بر خلاف نظر و تصمیم آنهاست به مخالفت با آن میپردازند ولی به راحتی و تحت شرایط جوی  ، به سرعت تصمیم خود را عوض میکنند ، حتی گزارش شده در این زمینه رکورد هایی هم ثبت شده است . البته جمعیت این دسته خیلی زیاد است ، و معترفم که خودم هم گاهی به این دسته نقل مکان میکنم ، شاید خیلی از مواقع !!

به نظر من راه حل اینه که بشینی با خودت حرف بزنی . و دلایلت رو واسه خودت تشریح کنی .

عقل کل : یعنی رسما میگی بزنیم تو تریپ دیوانگی ؟

نه بابا ، بلانسبت شما !! ولی میتونی یواش با خودت حرف بزنی تا کسی نفهمه . بشین کلاه خودتو قاضی کن ، ببین اگه عقیده و نظرت منطقیه و دلایل محکمی روش داری ، تصمیم بگیر ازش محافظت کنی ، ولی اگه دیدی خیلی هم عاقلانه نیست و شاید ریشه در تعصباتت داره ، شجاعت به خرج بده و مثه یه مرد (خانم ها هم به همچنین) تصمیمت رو عوض کن و اگر هم قبلاً عنوان کرده بودیش ، بیا بگو اشتباه کردم .


نوع سوم - این افراد خیلی کار درستند  .

اینا قبلا با خودشون خلوت کرده اند و کاملا بر خودشون روشن شده که عقایدشون محکم و عقلانیه   و در ضمن سعی میکنند دیگران را تا حد امکان ( حداکثر پنجه بکس ) متقاعد کنند . البته شباهت این نوع با نوع یک اینه که هردو بر عقیده ی خودشون ایستاده اند ولی تفاوتشون اینه که ، اولا در نوع سوم همیشه  پایه و اساس منطقیه و ثانیاً همون طور که که بالا هم گفتم ، وقتی از راه منطق و عقل بهش ثابت میشه که اشتباه کرده ، می یاد مثه یه بچه گل قبول میکنه .

حالا میخوام بدونم شما ها چقدر با این افراد برخورد داشتین و عکس العمل و احیاناً روش پیشنهادی شما برای برخورد با این افراد چیه ؟


 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: یکشنبه ششم بهمن 1387 | ساعت ارسال:  11:43

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
حماس ؛ غزه ؛ پیروزی  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام

نمیدونم دیدگاهتون راجع به غزه و سیاست و اسرائیل و دین و غیره چیه ؛ ولی میخوام که چند دقیقه از وقتتون رو در اختیار من بذارید .

قبول دارین که جنگ اخیر ، یا بهتر بگیم مقاومت اخیر! نابرابر بود ؟

قبول دارین که  آمار مجروحین و کشته های  طرفین قابل مقایسه نبودند ؟

قبول دارین که خیلی از مجروحین و کشته های غزه رو خردسالان و زنان تشکیل میدادند ؟

قبول دارین که تکنولوژی سلاح های مورد استفاده توسط طرفین قابل قیاس نبودند ؟

قبول دارین که قدرت های حامی اسرائیل و غزه قابل سنجش نیستند ؟

....

میدونید ؟ هرچی بگم  ، بازم کم گفتم .

 حالا بیایین کلاهمون رو قاضی کنیم ! نمیشه با توجه به عبارات بالا اینو یه پیروزی واسه مقاومت غزه دونست؟

به قول یه فرمانده آمریکایی در طی یکی از جنگ ها (دقیقا نمیدونم کدوم یکی ) ؛ در جنگ بین یک دولت و یک گروه چریکی ، هر نتیجه ای جز پیروزی برای دولت مذکور به منزله ی شکست خواهد بود.

واسه همین میگم این جنگ با پیروزی غزه تموم شد .

این جنگی که شاید هیچ کدوم از غزه ای ها ازش در امان نبودند ، جنگی با بمب های عجیب که احتمالا حالا باید منتظر اخباری مبنی بر مجروح شدن و یا کشته شدن ساکنین غزه در اثر فعال شدن بمب های عمل نکرده اش باشیم . جنگی که آثار تخریبش حالا حالا ها گریبان غزه را خواهد فشرد و خون های ریخته شده ای که هیچ وقت از دستان اسرائیل پاک نخواهد شد .

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: سه شنبه یکم بهمن 1387 | ساعت ارسال:  10:30

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
آشناپنداری  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب دوباره سلام

امروز میخوام سنت شکنی بکنم ، البته سنت شکنی که چه عرض کنم ، میشه گفت میخوام یه خرده کار جدید بکنم . اگه به اسم وبلاگ دقت کرده باشین ، میبینین نوشته یادداشت های یک نسل سومی ؛ پس دلیل نمیشه فقط دردودل باشه و بس ! ایندفعه میخوام یه خورده  اطلاعات عمومیتون رو شارژ کنم . این شما و این هم پدیده ای به نام " آشناپنداری " .

حالا اصلا میخوایین واسه شروع بگم این آشناپنداری چه صیغه ایه ؟

عقل کل : یعنی میخوای بگی یه چیز تو مایه های صیغه محرمیت و موقت و این حرفاس ؟

واقعا میخوام بدونم تو چطور به این نتیجه رسیدی ،  میخوام بدونم چی تو مخت میگذره که هی وقت و بی وقت باید شاهد ثمره ی این فسفر سوزی هات باشیم !

خوب ، بیخیال . داشتم میگفتم ، آشناپنداری به حالتی گفته میشود که فرد ، با دیدن صحنه یا رخ دادن اتفاقی  احساس میکند که قبلا هم شاهدش بوده یا در گذشته با آن اتفاق مواجه شده .

میتونم بگم حتماً اکثر شما با این مورد مواجه شدین ، بعضی وقتا اعصاب آدم رو داغون میکنه ، بعضی وقتا عجیبه ، بعضی وقتها هم لذت بخشه .بستگی داره تو چه وضعیتی باشیم !

حالا که با اصل موضوع آشنا شدین ، میخوام یه خورده علمی تر توضیحش بدم :

اول از همه بگم که اصطلاح خارجکیه این پدیده " Deja Vu " هستش .

عقل کل : فرانسویه ؟

نه بابا ، مثه اینکه اون کاور رو از رو مغزت کشیدی ، ایول ، ایول . آره همونطور که عقل کل گفت این واژه اصالتاً فرانسویه . جالبه با هم نظریه پروفسور سوزومو تونگاوا که برنده نوبل پزشکی در سال ۱۹۸۷ هم هستن رو بخونیم ؛ ایشون میفرمایند :

"قلب مغز انسان فضایی با عنوان هیپوکمپوس است که در حقیقت نوعی ماشین حساب ، تجسم کننده و بررسی کننده اطلاعات مربوط به حافظه‌است. این فضا، از مکان‌هایی که انسان مشاهده می‌کند و تجربیاتی را که کسب می‌کند نقشه برداری کرده و برای استفاده در آینده آرشیو می‌کند. اما هنگامی که دو تجربه بسیار شبیه به هم آغاز می‌شوند، این نقشه‌های ذهنی به روش‌های مختلفی تعبیر و بازخوانی می‌شوند" 1

البته من دوست دارم تعریفی ماورائی تر واسه این پدیده وجود داشته باشه ، به شخصه نمیتونم از کنار این مساله به همین راحتی رد بشم ، تمام نظریه ها و فرضیه ها امکان نقض و رد شدن را دارند ، شاید این اتفاق واسه این نظریه هم رخ بده .

عقل کل :ایشالا!!!

واسه توضیح کامل تر ، باید عرض کنم به نظر آقای ب آرتور فانکهوزر ۳ نوع اصلی از "دژا وو" وجود دارد 2 :

1- Deja Vecu یا  (‘already experienced’ or ‘already lived through’)

یعنی قبلا تجربه اش کردیم یا قبلا زندگیش کردیم

2- Deja Senti یا (‘already felt’)

یعنی قبلا حسش کردیم

3- Deja Visite یا (‘already visited’)

یعنی قبلا دیدیمش


فکر میکنم تقریبا همین عنوان ها مبین اصل موضوع باشن ولی اگه توضیحات کاملتر خواستین به این مقاله انگلیسی یه سری بزنید .

عقل کل : کمک خواستین در خدمتم .


خوب دیگه ، فکر کنم به عنوان نتیجه نهایی ، وقتی دیدین یکی با هیجان میگه : من این صحنه رو قبلا یه جایی دیدممممممم ، رسالت شما این است که بادی به غبغب انداخته و مثه پتک به سرش بکوبین که : ای نادان اسم این "دجا وو " یه ، و بعد هم تا چند ماهی این خاطره رو جلوی جمع بهش یاداوری کنید !!

(شما کی هستید ؟ ، این لباسای سفید چیه تنم میکنید ؟  چرا آستیناش برعکسه ؟ این تسمه ها چیه ؟ کمکککککککک )

عقل کل : میام ملاقاتت ، فقط قول بده زود خوب شی !!


یا حق


جان عزیزانتان اگه میخوایین کپی کنید منبع رو فراموش نکنید !

-------------------

اینم منابع و پی نوشت های این مقالک :

1 - سلامت نیوز

2 - mental help

ویکی پدیا

واسه اطلاعات کاملتر میتونید یه سر به اینجا(انگلیسی) و اینجا(فارسی)  بزنید .

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 | ساعت ارسال:  0:32

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
یک خبر توپ  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


سلام ، سلام

امروز خیلی خوشحالم ، انشاءالله سر یه فرصت ، قشنگ توضیح میدم که دلیلش چیه ! ولی علت اینکه این پست رو می نویسم خوشحالیه مربوط به اون عامل نیست ! بلکه مربوط به  خبریه که در حال وبگردی امروز خوندم !

عقل کل : وبگردی یه چیز تو مایه های ولگردیه ؟!!

آره عزیزم ، همونه ولی یه جور مدرنتر و کارامد تر !!

خلاصه داشتم عرض میکردم ، امروز داشتم همون وبگردی یا به قول عقل کل ،  ولگردیه روزانمو انجام میدادم که یهو به یه لینک جالب در بالاترین بر خوردم . تیترش هم این بود :

اضافه شدن دو شرط به عقدنامه

مارو میگی مثه این بیجنبه ها زود رفتیم ببینیم اوضاع از چه قراره

دیدیم بله ه ه ه ه ، اینبار واقعا ً یه حرکت اساسی و فوق العاده زیبا انجام شده   ، حرکتی که منو اونقدر به وجد آورد که مجبور شدم واسه تخلیه ی نسبیش این پست رو بزنم !! 

عقل کل : بابا دیگه شورشو در آوردی ، روی هرچی  بیجنبه س رو کم کردی ؟!!

بذار همه ی خبر رو بگم بعد خودت قضاوت کن ؛ خوب ... دیدم اونجا نوشته دو شرط به بند های عقدنامه ها اضافه شده ، در واقع فکر کنم قبلا بوده ولی جدیدا ً تصمیم به چاپ اونها در عقدنامه ها گرفتن ، این دو بند هم به شرح زیره :

1-«‌مهریه به صورت عندالمطالبه می‌باشد‌»

2-«‌مهریه به صورت عندالاستطاعه می‌باشد‌»

خوب ما با گزینه ی اول که کار نداریم ، همیشه به همین صورت بوده ، اما گزینه ی دوم . میدونید این یعنی چی ؟!!

عقل کل : یعنی وقتی برو خواستگاری که عنده استطاعت و پولداری باشی ، یعنی همون آخر بچه مایه دار !

واقعا اینطور فکر میکنی ؟

عقل کل :  حالا چرا اینجوری نگاه میکنی ، خوب خودت بگو !

یعنی ؛ اگه طرف توانایی پرداخت مهریه رو داشت باید بپردازه و دیگه از این به بعد بنده خدا واسه نداشتن مهریه نره زندان .

میدونید یعنی چی ؟ یعنی اگه از این به بعد خانم های عزیز در زمان عقد این گزینه رو انتخاب کنن ، دیگه شوهره بعدا به هر دلیلی که عواقبش پرداخت مهریه س! ، مجبور به آب خنک خوردن نمیشه و خوب اینجوری از گسترش فساد و جرم در جامعه جلوگیری میکنن ؛ آخه میدونید چیه ، تا جایی که من اطلاع دارم ، به دلیل کمبود جا ، خیلی از زندان های ما فقط بر اساس سن دسته بندی میشه . این یعنی اون آقای چشم و گوش بسته و مظلوم که پول نداشته تا مهریه رو بده  ، حالا باید صبحانش رو با یه قاتل یا متجاوز و یا قاچاقچی میل کنه ، و از صبح تا شب با این افراد سبیل در سبیل کنار هم بشینن !

خوب دیگه مشخصه طرف وقتی بیاد بیرون احتمالش زیاد نیست مثه اون آدم قبلی باشه !

راستی بانوان عزیز ، فکر نکنید اینجوری پولتون هاپولی میشه و از این به بعد همسران گرامیتان میتونند با خیالی راحت اقدام به دو شلواره شدن و متعاقبا "....."   بنمایند !! ( این شوخی بود ها ، باز فکر بد به کلتون نزنه ، مطمئناً یه زندگی سالم هیچ وقت به جاده خاکی نمیره )  بلکه وقتی این گزینه رو انتخاب کنید ، میتونید بهش فرصت بدین کار کنه تا پولتون رو بده ، اینجوری هم به پولتون میرسید هم میتونید از اون مشکلات ثانویه ای که در اثر زندان رفتن پیش می یاد جلوگیری کنید . حالا از تمام خانم های گرامی ای که این پست رو میخونن تقاضا دارم رو این مساله به طور اساسی فکر کنن و نظرشون رو بدور از هرگونه عامل خارجی موثر در مساله در قسمت نظران بیان کنن .

عقل کل : راست میگی ، حالا که دارم عمیق تر فکر میکنم می بینم جا واسه بیشتر خوشحال تر شدن هم داشت .


راستی ایشالا از این به بعد میخوام اقدام به نقد بعضی از اخبار هم بکنم ، چون دیگه کفگیرم داره کم کم به ته دیگ میخوره ، شما هم اگه چیزی به دستتون رسید یا موضوع و خبری به گوشتون خورد  ، منو بی خبر نذارین ، ممنون.

اینم لینک خبر : اضافه شدن دو شرط به دفترچه‌هاي ازدواج

منبع خبر : بالاترین


یا حق


 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: چهارشنبه یازدهم دی 1387 | ساعت ارسال:  20:40

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
از حرف تا عمل ؛ از ارض تا ثریا  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


دوباره سلام ، ولی میدونم ، چه سلامی چه علیکی  ؛  بازم میدونم خودم ، همون بهتر که زبون به کام بگیرم .
عقل کل : آخه یکی نیست به این سینا بگه ، مردک ، تو نونت نبود ، آبت نبود ، خوب پس چرا این قدر دیر به دیر آپ میکنی ؟
آره حق با توئه ولی مشکل نون و آب نیست ، مشکل یکی دو تا نیست ؛ ولی بازم به خواننده ها حق میدم هر چی بگن حق دارن! ولی یه چیزی بگم تو پاورقی ، من سعی کردم با به روز نگه داشتن نسبی لینکدونی یه جورایی بگم من هستم ، اما حرفم نمیاد یا وقتشو ندارم . ولی خوب این بار شد و حالا هم در خدمتتون هستم ،هر چند که شنبه میان ترم الکترونیک دارم در حالی که نصف هم نشده !!

 


خوب ، این بار میخوام راجع به  موضوعی بسیار حساس و مهم حرف بزنم ، موضوعی که تقریباْ همه ی ما بلا استثناء باهاش درگیریم ،موضوعی که تقریبا تمام مشکلات جوامع از اون سرچشمه میگیره ، موضوعی که هر کس با هر دین و ملیتی دچارشه و فرقی هم بین مسلمون و غیر مسلمون نمیکنه ، و همینطور بین ایرانی و آمریکاییش !

عقل کل : بین ایرانی و انگلیسی چطور ؟

 . میخوام راجع به اعتقاد حرف بزنم ، اعتقاد به چیزی که میگیم ، اعتقاد به اون چیزی که نشون میدیم هستیم ولی نیستیم یعنی به بیان ساده تر ، راجع به عملی که مطابق با اعتقاد و گفتارمون نیست .  فرقی هم نمیکنه که به کدوم دین و آئین معتقد باشیم و یا چه اصولی از اخلاق رو رعایت کنیم . اعتقاد همیشه همراه انسانه حتی واسه اون قبیله نشین ، وسط آمازون .

عقل کل : خوب اون بنده خدا آمازونیه چه اعتقاداتی میتونه داشته باشه ؟

همین که به مال دیگران دستبرد نزنه و یا با بقیه مهربون باشه و  سعی کنه صلح رو حفظ کنه ؛ میشه اعتقاد .

حالا مشکل از جایی شروع میشه که ما مخالف اعتقادمون عمل کنیم . البته چون مجالی واسه بحث طولانی نیس از بحث راجع به غیر اسلام فاکتور میگیرم  هر چند که اکثر مثال ها قابل تعمیم برای غیر مسلمونا هم هست . در ضمن به عقیده ی من این مشکل بیشتر گریبانگیر ما مسلموناس ، مایی که معتقدیم کاملترین دین رو داریم (که مطمئناًداریم ) .

 

واسه مثال ،  اگه یه مسلمون بخواد واقعا به دینش و در واقع اعتقادش  عمل کنه ، هیچ وقت نمیاد جلوی پارکینگ مردم پارک کنه چون تو دینش  احترام به حقوق دیگران  از مهمترین وظایفش شمرده شده   ، هیچ کس آشغال تو خیابون نمیریزه  چون تو دینش به حفظ نظافت توصیه شده و همین طور دوباره بحث احترام به حقوق دیگران مطرح میشود . هیچ کس از مالیات در نمیره  ، هیچ کس ربا نمیخوره ، هیچ کس اسراف نمیکنه ، هیچ کس خلاف نمیکنه و  هیچ کس دروغ نمیگه .

عقل کل : بابا دروغ که کلی حال میده ، اصلا زندگی بدون دروغ مثه آش بدون کشکه !!

یعنی چی حال میده !!! اینکه بتونی با دروغ از زیر بار مسوولیت دربری ؟ اینکه بتونی با دروغ کارتو راه بندازی در حالی که حقی از کسی ضایع میکنی ؟ البته قبول دارم که همه مثه آب خوردن در روز کیلو کیلو دروغ تحویل هم میدیم ولی نکته ی جالب اینجاس مایی که این قدر دروغ میگیم ، اصلا و ابدا دوست نداریم کسی بهمون دروغ بگه و از دروغگو متنفریم !!! حالا چرا ؟

عقل کل : اینجاست که میگن واسه اصلاح خودت باید از بقیه شروع کنی ؟

برعکس گفتی بابا ! درستش اینه ؛  برای اصلاح بقیه باید از خودت شروع کنی !

 

خلاصه ، به نظر من از بدترین چیزها همین عمل نکردن به دین و اعتقاده که مطمئناً اگه دین رو تو زندگیمون جاری کنیم دیگه اثری از مشکلات مذکور نخواهد بود .

 

خوب حالا یه توصیه برادرانه واسه کسانی که ادعای مسلمونی دارن ولی رفتاراشون مسلمانانه نیست و با اعمالشون چهره ی دین رو لکه دار میکنن  ، بیا برادر ، یا اسلامو ببوس بذار لب تاقچه  یا سعی کن اسلام رو زندگی کنی . البته متاسفانه بعضی رفتارهای خودم هم مطابق با اعتقاداتم نیس ولی خوب باید تلاشم رو برای رفع نواقص رفتاریم بکنیم . اصلا اساس زندگی یعنی همین . رشد به سوی کمال . در پایان توصیه میکنم به نوشته ی دوست خوبم یاسر در وبلاگ رسانه بهار که نشانه های مومن رو نام برده مراجعه کنید ، اینم لینک .

 

پس پیش به سوی کمال .

عقل کل : وایسا وایسا منم اومدم ...



توصیه می کنم به پست پایینی ، موسوم به "لینکدونی" هم یه سری بزنید ، فکر میکنم لذت ببرید .
 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: سه شنبه سوم دی 1387 | ساعت ارسال:  4:3

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
 ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


سلام بچه ها ، فقط اومدم یه درخواست از شما بکنم ، یه التماس دعای اساسی . این ترم ، معدل من خیلی خیلی مهم شده ، اگه از یه حدی بالاتر بره ، سرنوشت من به معنای واقعی کلمه عوض میشه ؛ حالا ازتون خواهش میکنم یه دعای اساسی و با حضور قلب واسه موفقیت من بکنید ، ممنونتون میشم .


یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه دوم دی 1387 | ساعت ارسال:  22:17

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
لینکدونی وبلاگ "یادداشت های یک نسل سومی"  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 فهرست ذیل ، لینکدونی وبلاگ را تشکیل میدهد ، لینک هایی که حاصل گزینش های صورت گرفته در  وبگردی های من است . احتمالا موضوعات لینک ها هیچ ارتباطی با موضوع وبلاگ نداشته باشند ، اما برای تنوع مناسب به نظر میرسند .
نکته ی مهم اینکه ؛ این پست همواره به روز میشود و  همیشه نیز در قسمت زیرین جدیدترین پست وبلاگ قرار خواهد گرفت  پس همیشه یه نیم نگاهی به زیر قسمت زیرین داشته باشید :)

لینک های قدیمی تر به مرور به قسمت ادامه پست منتقل خواهند شد .

امیدوارم لذت ببرید ...


تاریخ آخرین به روز رسانی لینکدونی : ۸ آذر ماه

 

 اعتراف هایی که عمیقا مرا متاثر کرد ( لینک از بالاترین)

 *وقتی تکنولوژی و ابتکار  وارد آشپزخانه میشوند

 *پرهزينه ترين حوادث جهان

 *دسته کلیدی در مغز کودک

 *گزارش تصویری عمل سزارین توسط هیپنوتیزم در ایران

 *قاچاقچیان پول در دنیای سایبر 

 *بطری های کاغذی ؛ تحولی در صنعت ، انقلابی در طبیعت

 *منحنی های فقر ؛ تلخ لبخند بزنیم

 *تقویم چوب کبریتی ؛ روزهایت را بسوزان

 *بزرگترین و دلهره آورترین ترن هوایی دنیا

*ترجمه آنلاین وبسایت ها از انگلیسی به فارسی

*جاسوس موساد قبل از دستگيري

*تصاویری فوق العاده از خانه سازی مورچه ها (گوشه ای از آفرینش عظیم خدا)

*میز کار انیشتین

*شیشه شور الکتریکی (آخر تنبلی) !!!!! 

*درختانی با شکل هندسی منظم! !!!

*طلبه جوان و دختر فراری

*چرا نباید توی پمپ بنزین موبایل روشن کرد؟

*واقعاخنده داره یا گریه ؟

*روی خدا هم حساب کنیم !

 ......

 

 

ادامه مطلب
 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه یکم مهر 1387 | ساعت ارسال:  14:38

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
روشنفکر چه جور موجودیه ؟!!  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


سلام


 اول یه خبر داغ ، اگه خدا بخواد تصمیم دارم یه لینکدونی راه بندازم ، یعنی تک و توک  لینک هایی که به نظر بنده ، با ارزش تر از بقیه می یان رو در دسترس شما قرار بدم ، لینک هایی که حاصل وبگردی های روزانه ی من است. امیدورام لذت ببرید . ( راستی خوشحال میشم نظرتون رو در مورد اضافه کردن این قسمت بدونم )


خوب ، حالا نظر شما رو جلب میکنم به پست امروز ؛


در ابتدا به نمایشنامه ی خام ( از این لحاظ خام که فقط به کلیات پرداخته شده ) زیر توجه کنید :

 

پرده اول :


عقل کل : هی سینا ، نیگا اون مرده چقدر روشن فکره !
من : چطور به این نتیجه رسیدی ؟
عقل کل :آخه همش داره از مملکت اشکال میگیره ، داره به نظام فحش میده .
من : چه ربطی به روشنفکری داره آخه  !!!!!!



پرده دوم :


عقل کل :اون دختره رو ببین . چقدر روشن فکره هاااا !
من : تو از کجا فهمیدی ؟
عقل کل : آخه ببین ، شلوارش تا سر زانوشه ، مانتوش هم تقریبا آستین حلقس ، روسریش رو هم تغییر کاربری داده ، به عنوان شالگردن ازش استفاده میکنه .
من  : !!!!!!!



پرده سوم :


عقل کل :این یکی هم یه روشن فکر دیگه !
من : کشتی منو ، این دیگه چرا ؟
عقل کل :  ببین چه قدر با همه مخالفه ، ساز مخالف میزنه . میخواد هر طور شده حرف خودشو به کرسی بشونه .
من : !!!!!!!



پرده چهارم :


عقل کل : این مرده هم روشن فکره !
من : باز سر کار گذاشتی ؟
عقل کل :  آخه همش از کلمات انگیلیسی استفاده میکنه ، تازه ماشینش هم خارجکیه ، بعضی وقت ها هم از حرف قلنبه سلمبه میزنه !
من : !!!!!!!!!!!!!



پرده پنجم :


عقل کل :این یکی دیگه واقعا روشن فکره !
من : ؟؟؟
عقل کل : اینجوری نگام نکن ، میگم الان ! آخه همش دین رو به تمسخر میگیره ، نمازم نمیخونه ، تازه مشروب هم میخوره !
من: !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



خوب ، اینم پایان این نمایشنامه ؛  نمی دونید چقدر من باید از دست این عقل کل حرص بخورم به خاطر این حرفاش به خاطر این کاراش .


ولی  راستش پر بیراه نمیگه هاا ،  واقعاً از این مثال ها کم نیست . البته نمی گم همه همین دیدگاه هارو دارن اما ادعا میکنم که خیلی از افراد به طور ناخود آگاه یا خودآگاه ، اشخاصی رو که دارای یک یا دو ویژگی از ویژگی های مذکور باشند رو به عنوان روشن فکر میپذرند .


امروزه روشنفکر بودن به آدم کلاس میده ، فارق از اینکه شاید شایسته اش نباشیم !! واقعا چرا ؟ مگه نه این است که ، روشنفکر کسیه که به مسائل با دید باز نگاه کنه ، کسیه که متجرانه رفتار نکنه ، کسیه که سعی نکنه برای پیروزی و غلبه در بحث طرف مقابلش رو تخریب کنه ؟ خوب پس چرا این همه کاربرد نادرست پیدا کرده !! یا داریم خودمون رو گول میزنیم و یا واقعا در جهل به سر میبریم .


راستش حرص میخورم وقتی الکی به کسی میگن روشنفکر ، به نظر من این کلمه کاربرد خیل وسیعی داره ، در همه زمینه ها ، از اعتقادی و اخلاقی بگیر ، تا سیاسی و ورزشی !

 میشه چند مثال واسه روشنفکر در کسوت های گوناگون زد:

مثلامیشه گفت روشنفکر در زمینه سیاسی کسیه که درست و به جا انتقاد کنه ، نه اینکه فقط به خواد طرف رو ضایع کنه ، و به همین بهانه اسم انتقاد رو روش بذاره .

یا تو زمینه ورزشی ...
عقل کل :  من بگم مثالشو ؟
من : باشه ، تو بگو ، ولی دیگه وسط حرفم نپر .
عقل کل : یه روشنفکر تو زمینه ورزشی کسیه که بیخیال خانواده و به خصوص نوامیس داور بشه !! دیگه حداکثرش  بگه داور دقت کن !


تو زمینه اعتقادی هم میشه کسی رو روشنفکر دونست که همه چیز رو با استدلال قبول کرده و میتونه از اعتقاداتش دفاع کنه و در مقابل مخالفت ها بحث میکنه و تعصب بیجا نشون نمیده .

راستش از این مثال ها خیلی زیاده هم زبونم از بیان همشون قاصره و هم اطلاعات ناقص . و مطمئناً شما مثال های بهتر و بیشتری دارید .

 اما فکر میکنم الان وقت نتیجه گیری پایانیه ، کوتاه و مختصر  ؛ ببینید ، تمام حرف من اینه که الکی سعی نکنیم با هندونه دادن بی جا به طرف ، اونا بالا ببریم .در واقع این روشنفکر فقط یه مثال بود و میشه القاب گوناگونی رو نام برد  .

عقل کل : از جمله "حاج آقا" !!!

آفرین ، این یه مثال خوبه .

 خلاصه هرکس باید ارزش لقبش رو داشته باشه ،   با استفاده نادرست از خصایل حسنه اخلاقی القاب نیکو   ، اونا رو ضایع نکنیم .


یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: یکشنبه هفدهم شهریور 1387 | ساعت ارسال:  1:21

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
"بر باد رفته " نامی که می توان بر فرهنگ و تمدن ایرانی نهاد .  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

از تاخیر پیش اومده عذر میخوام ، نمی دونم چطور بگم ، اما یه سری مشکلات و مشغله های کاری و غیر کاری مانع به روز رسانی من میشد ، امیدوارم بتونم به روز تر باشم .


موضوع این پستم تمدن ایرانه ، میدونیم که در حال حاضر این مورد جزو موضوعات بیشتر بحث های بعضاْ به اصطلاح روشنفکرانه و فرهنگ دوستانس !! حالا بعدا دلیلش رو می فهمین که چرا گفتم به " اصطلاح " !!

 متاسفانه این روزا میبینیم که بعضی از جوونا یه نماد  فروهر با زنجیری کلفت به گردنشون انداختن

عقل کل : یه جوری هم انداختن که مطمئن باشن هر بنی بشری تا شعاع چند کیلومتریشون بتونه ببینه!!!

آره راست میگی !! تا مثلا نشون بدن من روشنفکرم و از این حرفا ! ولی واقعا هدفشون جز خودنمایی و جلب توجه است  ؟ البته متذکر میشم که قصد من توهین به فرهنگ دوستان و ایران پرستان اصیل و حقیقی نیست منظور من  افرادیه که دارن از این موضوع سوء استفاده می کنن ، کسانی که دارن از تقدسه نماد ها به نفع خودشون استفاده می کنن .موضوع بحث من  اشخاصی هستش که  دارن از سپر محکم و قطور فرهنگ و تمدن ایران عزیزمون برای مقاصد سیاسی و یا در سطوح پایین تر ، خودنمایی و جلب توجه !! بهره می برن . واقعا بعضی ( نه همه ها ، بعضی ) از این جوونا که موهاشون دو برابر قدشون ارتفاع داره و وکمربندشون رو تا زانوهاشون کشیدن پایین و هزار تیپ و قیافه ی دیگه بهم زدن ، چه چیزی می تونن از فرهنگ و تمدن کشورمون بفهمن ، این ها هستن که دارن تمدن ایران رو باد می دن . این ها هستند که فرهنگمون رو به صورت خواسته یا ناخواسته به سخره گرفتن ! در مراتب بالاتر میشه اون وطن پرست نماهایی رو مثال زد که با این سپر  سعی می کنن به مقاصد سیاسیشون برسن ، کسانیکه تلاششون اینه با این حربه خون مردم رو به جوش بیارن و یا اصطلاحاً رگ غیرتشون رو تحریک کنن تا بتونن اونا رو به کنترل خودشون در بیارن ؛ بعد هم به کمک همون ها به اهدافشون برسن . زیاد وارد این موضوع نمیشم چون نمی خوام بوی سیاست تو پستام باعث اذیت و آزارتون بشه !!

عقل کل : ولی مثه اینکه بوش حسابی بلند شده

واضح و مبرهن است که بسیاری از ما معترفیم که مسؤلان در بعضی از عرصه ها بسیار ضعیف و گذرا عمل کردن ، البته کاری به دلایلشون کار نداریم !! ولی هرچه که باشد ارزش تمدن ایرانی بالاتر از اونه که بخواد بازیچه ی سیاست قرار بگیره ؛ فکر می کنم وظیفه مسؤلان کشورمون بسیار سنگین تر خیلی از کشور های دیگه باشه ، کشورهایی که هیچگاه تاریخی به اغنای تاریخ ما ندارن ، ولی دارن با جون و دل ازش محافظت می کنن . و یا  کشورهایی که دارن با روش هایی هوشمندانه و تلاشی مثال زدنی فرهنگ و تاریخ و تمدن برای خودشون تولید می کنن !! حال ما چی ؟ واقعا چقدر برای حفظ آثار تمدنمون تلاش میکنیم ، بعضی از اهمال ها جبران ناپذیرند ...

 حالا نتیجه ی پایانی ،  این سوال مطرحه که در اینجا وظیفه ی ما چیه ؟

عقل کل : ما رو سننه ؟!!!

من با فرهنگ دوستان  و متمدنین بودم ، نه تو !!

به نظر من کمترین کاری که می تونیم بکنیم  مطالعه در این زمینه ها است ، اولین نتیجه این کار باور کردن اصل موضوعه ، باور کردن اینکه چه موضوع مهمی رو ندیده گرفته بودیم سپس  حداقل می تونیم ازفرهنگ و تمدن خودمون دفاع کنیم  و وقتی تمام این عوامل جمع شدند ، دیگه یادگاریه رو بیخیال میشیم !!! به اون سطح ادراک میرسیم که تاریخ حضور ما در پاسارگاد اونقدر اهمیت نداره که روی آرمگاه کورش حک بشه !!

عقل کل : نه دیگه این یکی رو بیخیال بابا !!


 پس مطالعه و برخورد با افرادی مثل عقل کل یادمون نره  ...

 

یا حق

 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه نوزدهم مرداد 1387 | ساعت ارسال:  2:31

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
فراخوان عمومی  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

سلام به همه ی همراهان و خوانندگان صمیمی وبلاگ

اول از همه ازتون سپاسگذارم ، چون همیشه منو با نظرای گرمتون همراهی کردین و گاهاً با انتقاد های سازندتون منو به راه اصلی بازگردوندید . من هم سعی می کنم با حفظ حریم ها و در نظر گرفتن علایق و موضوعات داغ اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و دینی پست های هر چند ناقابل در وبلاگ داشته باشم .

اخیرا تصمیم گرفتم تا از شما کمک بگیرم . می خوام بدونم تو ذهن شما چی میگذره . می خوام بدونم دوست دارین در چه مورد پست بذارم . آیا موضوعی  مد نظر تون هست که این روزا علی رغم اهمیت ، کمتر بهش پرداخته میشه ؟ اگه جوابتون آره هست ، خوب دست به کار بشین ، اون موضوعات رو به من اطلاع بدین تا حتی الامکان و با در نظر گرفتن سطح اطلاعاتم در اون زمینه خاص مطلبی هر چند کوتاه  داشته باشم . امیدوارم لایق اندیشه هاتون باشم .

منتظر نظرات و موضوعات شما هستم .

 

یا حق

 


 

پ.ن : اگه عکس جالب و یا مطلب ارزشمندی پیرامون موضوعات سایت دارین ، به من ایمیل کنید تا با نام خودتون اونا رو تو وبلاگ قرار بردم .

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: جمعه سی و یکم خرداد 1387 | ساعت ارسال:  14:39

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
و اینک آخر الزمان !!  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

سلام به همه ی مخاطبین و خوانندگان وبلاگ ؛


در ابتدا از تاخیر پیش آمده عذر خواهی می کنم امیدوارم این بار  از خونم بگذرین ، راستش این تاخیر دلایل
مختلفی داشت ، از روحی و احساسی گرفته تا گرفتاری و بی حالی . البته هنوز هم در وضع مناسبی نیستم ولی چون موجودیت خودم رو در خطر دیدم ، تصمیم گرفتم زودتر آپ کنم .


راستی یه خبر براتون دارم ، زین پس طبق هماهنگی های صورت گرفته مقرر شده است که یه شخص شخیصی  به نام جناب "عقل کل"،  در بحث های مطروحه در وبلاگ شرکت کند . ایشان نیز تصمیم گرفته اند با بیانات ارزشمند خود مغزمان را خالی کرده و ما را از زندگی سیر نماید ، البته لازم به ذکر است که گاهی اوقات به صورت ناغافل و کاملا تصادفی  پالس های عصبی ارزشمندی به وسیله سیستم عصبی به زبان ایشان منتقل میشود که شنیدن ( بخوانید خواندن !) آنها خالی از لطف نیست !! دوباره متذکر میشوم که به طور کل و بدون در نظر گرفتن اسثنائات فوق ، نباید ایشان را جدی گرفت !!

حالا بریم سر اصل مطلب :

نمی دونم از کجا باید شروع کنم . از قدیم گفتن ، آن چیز که عیان است ، چه حاجت به بیان است . موضوعی که می خوام راجع بهش صحبت کنم مربوط به وضع کنونی سینما و تلویزیون کشورمونه !!

لابد اگه با پست های قبلیم آشنا باشید ، می دونید که در چه موردی می خوام صحبت کنم !!

بذارین این اول یه چند نمونه که خودم دیدم رو واستون مثال بزنم ، این جوری موضوع روشن تر میشه :


 یه زمانی یادمه رو سیلی ای که زنه به مرده زد ، کلی بحث میشد و به چشم می اومد ،  ولی الان دیگه کم مونده دختره بپره تو بغل پسره  ، به قول "عقل کل" الان که دیگه اگه با هم اصطکاکی نداشته باشن کلی بحث میشه !! :-)

یا تو یکی دیگه اون قدر نگاه های مکش مرگ ما تحویل هم میدن که تماشاگر خودش خجالت میکشه !!

وضع حجاب و آرایش که دیگه نوبره !!

انواع فحش های آبدار و غیر آبدار هم که داره میشه مثه نقل و نبات !


خوب حالا یه سوال ؛ واقعا مشکل از کجاست ؟ مشکل عوامل تهیه فیلم اند یا مردم و مخاطبین ؟

عقل کل : مشکل  اصلی افزایش بی سابقه قیمت مسکن و گوجه فرنگیه !!

 عزیزم ، "عقل کل" جان ، نپر وسط بحث ، ولی خداییش  پر بیراه هم نمی گه ها ، اگه بخواییم کلی تر بررسیش کنیم باید بگیم یکی از مشکلات همون پول و اقتصاده ، مشکل انتظار از گیشه است ، جناب تهیه کننده شاید واسه ایکه فروشش رو تضمین کنه ، میره از بازیگر نماهای سانتال مانتال استفاده میکنه تا هم حالی به جیبش داده باشه و هم حالی مخاطب نماها !!

یه مشکل دیگه طبیعی شدن بعضی ضد ارزش هاست ، یعنی یه جورایی هم عوامل تهیه و هم بعضی از مخاطبین حیا رو با یه لیوان آب فرستادن پایین ، دیگه بعضی ها از دیدن این صحنه ها یکه نمی خورن ، و کسی صداش در نمی یاد . اون تهیه کننده هم وقتی می بینه بازخورد منفی نداشت واسه فیلم بعدی پیاز داغش رو زیاد میکنه .

"عقل کل" : حالا وایسن ، بعدا میبینین زدیم رو دست بعضی از فیلم های هالیوودی !!


به نظر من تمام این عوامل باعث شدن تا دیگه از "آژانس شیشه ای ها" ، از "به رنگ خدا ها" و از خیلی از فیلم های ارزشمند دیگه کمتر خبری باشه . حدااقل باید واسه شعور خودمون که ارزش قائل بشیم ، نه ؟

عقل کل : نه

باز این پرید وسط ، داشتم چی میگفتم ... آها ؛ باید اون چیزی که قراره ببینیم و واسش وقت بذاریم ،ارزشش رو داشته باشه .

مثلا به این عقل کل نگاه نکنین ، ایشون از پس تحلیل و هضم کارتون فوتبالیست ها هم بر نمی یاد ، پس انتظاری هم ازش نمیره .

 حالا با تمام این حرف ها ، من میگم بیایین با یه تحریم کوچولو واسه این فیلم هی هجو ، به بعضی ها ثابت کنیم که بازیگر نیستن ، بیایین به بعضی ها ثابت کنیم که همین جوری الکی نمیشه پرویز پرستویی و عزت ا.. انتظامی شد . البته نمی خواد برین سازمان ملل و خودتون رو واسه این تحریم به دردسر بندازین ، همین که نرین اون فیلم رو ببینین ، کافیه .

البته این ها فقط نظره منه ، من در حدی نیستم که راه حل بگم ، من فقط سعی میکنم بعضی از مشکلات و ضعف ها رو نشون بدم ؛ تا باعث بشم شما رو راجع به اونها به تفکر وادارم .


یا حق



پ.ن : توصیه میکنم حتما به بخش نظرات یه سری بزنین ، هوتن پاک نژاد حرف های جالبی واسه گفتن داره

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 | ساعت ارسال:  10:2

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
عکس و مکث  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

این بار تصمیم گرفتم یه کم تنوع به پست هام تزریق کنم  اونم به صورت عضلانی ! در همین ابتدا متذکر میشم عنوان این پست رو از روی یکی از ستون های مجله ی بسیار پرمحتوا و زیبای گل آقا که چند سال پیش انتشار می یافت انتخاب کردم .*  تصمیم گرفتم دو تا از عکسهایی که با تلفن همراه خودم که بعضاً در شرایطی دشوار و گاهاً نامناسب ( به اصطلاح " تابلو " !!  ) گرفته ام  رو در کنار هم جمع کرده و در اختیار شما دوستان قرار بدم . البته این پست زیاد جدی از آب در نیومده و شاید جنبه ی اجتماعی و اخلاقیش زیاد نمود پیدا نکرده باشه . 

 در ضمن متاسفانه عکسها از کیفیت بالایی برخوردار نیستند که در همین جا از شما عزیزان پوزش می خواهم .  برای بزرگتر دیدن عکس ها روی آنها کلیک کنید . ***

 

واقعا وقتی این همه وجدان و انسانیت و از یه طرف دیگه اینهمه اعتماد و امنیت رو می بینم ، یه حس خاص بهم دست میده ( البته من بهش دست میدم هاا )

 

این کاغذ رو روی شیشه ی یکی از بانک های سطح شهر چسبونده بودن لابد معنیش هم اینه که جناب دزد ( و یا احیانا گرونگان گیر ) محترم ؛ بیخیال این دزدی شو ، یه کم عبرت بگیر **

 

 


* توصیه می کنم از یه جایی به آرشیو این نشریه ارزشمند دست پیدا کنید ، به نظر من ارزشش رو داره .

** روی عکس کلیک کنید تا جزئیات بهتر نمایان شود

*** لازم به ذکر است بنده تعداد بیشتری عکس تهیه کرده بودم ولی به علت جالب نبودن سوژه و یا حتی بعضا مورد اخلاقی از فیلتر اینجانب رد نشدند !!

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 | ساعت ارسال:  21:26

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
تبلیغ یا تقلب !!  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

این بار می خوام روی موضوعی دست بذارم که ممکنه یه کم واسم مشکل درست کنه !! این مساله چند وقت بود که منو درگیر خودش کرده بود ، یعنی در زمان انتخابات . ولی بعدش که تب و تاب انتخابات فروکش کرده بود دیدم دیگه از وقتش گذشته که به اون بپردازم و به اصطلاح به  موضوعی سوخته تبدیل شده بود !! با شروع دور دوم انتخابات دوباره به ذهنم رسید تا کمی به مساله مذکور بپردازم . ابتدا یه داستانک واستون تعریف می کنم ، داستانکی که واسه خود من رخ داده بود :

( در همین ابتدا متذکر می شوم که هر گونه تشابه فامیلی در این داستانک بدون غرض ورزی صورت گرفته است )

رو پنجشنبه ۲۳ اسفند ۸۶ بود ، طرفای ظهر ، موبایلم زنگ خورد ؛ گوشی رو برداشتم ، یه خانومی از اون ور خط گفت جناب آقای سعیدی ؟ منم گفتم خیر اشتباه گرفته اید ، ایشون هم فرمودند ببخشید و ادامه دادند که شخصی به این نام و با این شماره در ستاد انتخاباتی آقای ..... ( به دلایل امنیتی از اعلام اسم ایشون معذوریم ) زحمتی کشیده اند و ما هم تماس گرفته ایم تا از ایشون تشکر کنیم !!!  و اضافه کردند که امیدواریم فردا شما را پای صندوق های رای ببینیم .  دوباره طرفای عصر بود که یه خانم دیگه با این شماره تماس گرفتند. این بار با فامیل آقای ایرانمنش بنده رو مورد خطاب قرار دادند ! بعد فرمودند که می خواستیم از ایشان به خاطر  فعالیت هاشون در ستاد انتخاباتیه آقای .... تشکر کنیم ! من هم فرصت را مغتنم شمرده و گفتم ، اگه تشکر نقدیه ما در خدمتیم ( حس کردم که طرف یه خورده ماتش برد !! ) سپس فرمودند که به جای ایشان پیام را به شما می دهیم !!! ( همون پیام بالایی )  . یک تماس هم با این اوصاف در روز جمعه ۲۴ اسفند ( روز انتخابات) داشتم که این یکی واقعا منو عصبانی کرد .  

اگه حواستون جمع بوده باشه متوجه تقلب شده اید ، تبلیغات در پنجشنبه و جمعه ممنوع بوده است .  از این که این قدر راحت مردم رو ساده و هالو فرض می کردند و به راحتی به خودشون اجازه می دادند که فضای انتخابات رو مسموم کنن داشتم دیوونه می شدم !! 

واقعا نمی دونم این انتخابات سالم هستند  ؟! یعنی بعضیا می ذارن سالم باشه یا نه . در یکی از پست های قبلیم از انتخابات طرفداری کرده بودم ولی شاید عده ای دارند معنای واقعی انتخابات رو به نابودی می کشن .  یکیش همین شعار های انتخاباتیه . شعار های پوچ و بی معنی و یا سو ء استفاده از عقاید مذهبی مردم . نمی خوام مثال بزنم . چون اگه این کار رو انجام بدم طرف لو میره ! و این دخالت در عقیده ی  مخاطب محسوب میشه .

موضوع فقط این انتخابات نیست . انتخابات ریاست جمهوری هم ماجراهای خودش رو داشت (  که امروز داشتم از یکی از دوستام میشنیدم ، به طوری که شرمم میشه در مورد بعضی هاش صحبت کنم ! )

من طرفدار انتخابات هستم ولی با بعضی از این تایید صلاحیت ها به شدت مخالفم . نمی خوام وارد جزئیات بشم !  ولی ازتون یه تقاضا دارم ؛ می تونیم با انتخاب درست اشتباهاتی که در بعضی تایید صلاحیت ها صورت پذیرفته رو جبران کنیم .  باید یه کم بیشتر در مورد کاندیدا ها تحقیق کنیم ، کاری که من نکردم !! نذاریم بعضی فکر کنن می تونن هر کاری دلشون خواست بکنن . می بایست دنبال کاندیدای اصلحمون باشیم  .  با یه کم تحقیق ، بررسی سوابق و عملکرد ها حتی به کمک وبگردی های حرفه ای و جستجو در وبلاگ ها و وبسایت های که مطمئنید غرض ورزی نمی کنند و به جای وابسته نیستند می توانید اطلاعاتی هرچند گاها ناقص ، راجه به کاندیدای مورد نظرتون پیدا کنید  و اونو بیشتر بشناسید . اینجوری حداقل پیش وجدانمون راحتیم .   

 

یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | ساعت ارسال:  20:37

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
فقیرانی که گدا نبودند ؛ گدایانی که فقیر نبودند  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

هوا سرد بود ، واقعا سرد .  حاشیه یکی  از خیابان های شلوغ ، به اصطلاح بالا شهر !

پسرک کنار خیابان  نشسته بود ، کنار زیر اندازی که روی اون تعدادی بسته ی دستمال کاغذی گذاشته بود ، از چشمان پسرک معصومیت جاری بود ، شاید اگر پسرک پول خوبی به خانه نمی برد  رفتار خوبی باهاش نمیشد ، شاید همین فکر ها باعث شد تا یکی دو بسته دستمال ازش بخرم .

دلم واسش سوخت . واسه آینده اش . واسه زندگیش . ولی از یه چیزیش خوشم اومد ، از غرورش ؛ از غروری که خیلی ها راحت خرد و خاکشیرش میکنن. مثل این فقیر نماها !  که آنچنان خودشون رو به ذلت و خواری میندازن که به نظر من هیچ پولی اونو جبران نمی کنه .  

حالا جالب اینه که بعضی ها اصلا فقیر هم نیستن . من به این آدما می گم گدا !! 

 اون بچه ای که دستمال می فروخت فقیر بود ولی گدا نبود .

گداها بسیار متمول تر از اقشار وسیعی از جامعه  ما هستن . که فکر می کنم خبرهایی که گاه و بیگاه از کشف اموال و دارایی های این افراد منتشر می شود  گویای این مهم باشند.

مثلا شاید  اون گدایی که رو زمین نشسته و تنها زیر پوشی بر تن دارد بنز کوپه مشکی متالیکشو توی کوچه ی بالایی پارک کرده باشه  !

 

پس سعی کنیم نیازمند واقعی رو از این نوع  گدایان باز بشناسیم .

 بدونین باید به چه کسی ، چه کمکی بکنیم .

 مثلا کسی شما رو مجبور نکرده تا  کهنه ترین لباستون رو به اون فقیر اهدا کنید ، اونو واسه خودتون نگه دارین !! ( حالا بماند شاید بعضی ها منت هم سره فقیره بذارن ) . باید سعی کنیم بهترین چیزها رو واسه اون بخواییم . اینجوریه که عمل ما ارزشمند تر میشه .

این مطلب دقیقا مصداق این حدیث زیباست :

" آن چیز که برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند و آن چیز را که برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند . "

به نظر من اگه به حدیث بالا عمل کنیم دنیا زیبا تر از اینی که هست میشه ، خیلی زیباتر .

  به اونایی که می تونن برن کار کنن ولی با تنبلی طی میکنن دیگه واقعا نباید کمک کرد . ( شاید اون پول رو  یا خرج تیونینگ ماشینش میکنه  )  شاید حتی این کار شما ثواب که نداشته باشه هیچ ، باعث بشه طرف بیشتر به این کار ناپسند روی بیاره و باعث گمراهیش بشین . ( حالا بیا و درستش کن ) 

امیدوارم بتونم منظورمو خوب رسونده باشم . صحبت من این است که به نیازمندان واقعی کمک کنیم . و به راستی یکی از پسندیده ترین کارها همین دستگیری از فقراست . در واقع جزو معدود فعالیت هاییست که احساس نابی از رضایت درونی رو در وجودمون پدید میاره . کاری که همواره توسط نیکان و بزرگان دین صورت می پذیرفته . (  همه ی ما با کمک های پنهانی و شبانه حضرت علی (ع) آشنا هستیم همه ی ما جریان اهدای انگشتری امام در نماز را شنیده ایم . *) 

 تمام بحث رو میشه تو یه جمله ی پنج کلمه ای خلاصه کرد :

 بیاییم با آگاهی کمک کنیم .

 

یا حق

 

-------------

* آیه ۵۵ سوره ی مائده :  سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند.

 برداشت ترجمه آیه از : (www.qaraati.net)

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: جمعه بیست و سوم فروردین 1387 | ساعت ارسال:  0:30

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
50 % ای که گاه 100% زندگی را تباه می کند !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

این پست رو به درخواست یکی از خوانندگان و دوستان عزیزم نوشتم .

می خوام از یه خبر تلخ شروع کنم ، یه خبری که واسه من یک شک بود ، به طوری که هنوز هم دچارشم !

نمی دونم این خبر به گوشتون خورده یا نه ولی به هر حال  می گم  :

 

( البته یه نکته رو همین ابتدا متذکر بشم که جزئیات این خبر به من اثبات نشده در ضمن خبر رو با کمک  ایسنا "خبرگزاري دانشجويان ايران " کامل کردم .)

 

طی یک سانحه رانندگی اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه خیام مشهد آتش گرفت و فکر کنم حدود ۲۲ نفر کشته شدند . حالا فکر می کنید چطور کشته شدند ؟ اتوبوس با یک تانکر حمل بنزین تصادف کرده و سپس تانكر واژگون شده و سوخت آن بر روي اتوبوس غوطه ور مي شود و هر دو خودرو 100 درصد در آتش مي‌سوزند . دانشجوها هم زنده زنده در آتش می سوزند ، به طوری که تعدادی حتی از روی DNA  هم قابل تشخیص نبودند . حال کار نداریم که راننده ی تانکر مقصر بوده و زنده مانده ، همچنین کار نداریم که راننده ی اتوبوس هم زمانی که متوجه شده که تصادف صورت خواهد پذیرفت ، از اتوبوس به پایین می پرد و زنده می ماند .... !!!

خبر را به طور کامل در اینجا مطالعه کنید .

نمی خوام شما رو تو این دوران خوش عید ناراحت کنم ، می خوام یه کم هوشیارتر بشین .

ببینید ، شما فقط تا 50 % می توانید از تصادف جلوگیری کنید ، یعنی رانندگی خوب شما فقط 50 % قضیه رو حل می کنه ، 50 % بقیه دست طرف مقابله ، یه عزیزی می گفت ، شما همیشه فکر کن راننده های دیگه مجنونن ، عقل ندارن!!

شما باید طوری رانندگی کنید که از طرف مقابل خیالتون راحت باشه  ، باور کنید فقط 2-3 ساعت ( حداکثرش هاا)  زودتر رسیدن به مقصد ، شما رو به رستگاری نمی رسونه . نه حلوا می دن و نه غذای نذری !!  خواهشاً سرعت مطمئنه رو رعایت کنید ، لایی کشیدن و سبقت غیر مجاز هم اصلا نشانه ی شخصیت شما نیست ،  یه کم هم بین راه استراحت کنید تا یه وقت  خستگی بر شما غلبه نکنه . خوشبختانه تو کشور ما نوشیدنی های الکلی از نظر شرعی و قانونی مشکل داره ، وگرنه در مورد اون هم تذکر می دادم !! من نکته دیگه ای به خاطرم نمی یاد ولی اینو یادتون باشه  :

" اگه خدای نکرده  ، جونتون واستون مهم نیست ، لااقل واسه جون دیگران ارزش قائل باشین . "

 

یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: پنجشنبه هشتم فروردین 1387 | ساعت ارسال:  23:24

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
وقتی یک شیرخواره ، رپر می شود !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

آقا این چه وضعیه ، چرا اینجوری شده ؟ چرا این قدر افتضاح شده ؟ بابا هرچیزی یه حدی داره .

منظورم این وضع آشفته بازار موسیقی تو ایرانه ها !!

البته اگه بشه اسمش رو موسیقی گذاشت .

این وضع تو این چند سال اخیر به یه غده سرطانی تبدیل شده ، غده ای که داره کم کم سر تاسر وجود موسیقی رو میگیره .

هر بچه پولداری تو این دور و زمونه یاد گرفته قلکش رو بشکنه و بره یه DJ  استخدام کنه و با هزار filter و  effect  صدای نخراشیدش رو نخراشیده تر کنه !! بعدش هم بره سعی کنه چهار خط چرت و پرت رو با سرعت هر چه بیشتر بخونه .

اونم با چه شعرایی ، هجو و مبتذل و بچه گانه . مثلا دیشب تو پارتی این غلطا رو کردیم و یا مثلا شاخ و شونه می کشن رو بقیه گرو هها . باور کنید یه موسیقی نماهایی ( ابتکار خودمه ) شنیدم که از شدت ابتذال  ....  .

اگه دقت کرده باشین ، شاهد رشد قارچ گونه خواننده نماها ( این مثه همون موسیقی نماهاست ) بوده اید ، افرادی که باعث شدن از کارهای ارزشمند خواننده ها و سراینده های اصلی دور بشیم .

البته باید اعتراف کنم که تعداد بسیار کمی از اجرا ها که به تعداد انگشتهای دست هم نمیرسه  ، حداقل از نظر بار مفهومی و یا سطح موسیقی قابل تامل بودن ولی واقعا باید بقیه رو در ریخت .

می دونید چیه ، تقصیر خود ما هم هست ، یعنی بیشتر تقصیر خود ماست ! سطح سلیقمون خیلی افت کرده ،  حتی بعضی از ما واسه شعور خودمون هم ارزش قائل نیستیم  .

کمترین کاری که می تونیم بکنبم اینه که این جور آهنگ ها رو download نکنیم . اینجور شاید طرف بفهمه که واسه ما مهم نیست که اسم دافش چیه !!!

 

یا حق

 

پ.ن : یکی از خوانندگان عزیز در  قسمت کامنت ها ، نظرات جالب رو عنوان کردن که توصیه می کنم به عنوان مکمل یه نگاهی بهشون بندازین .

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه پنجم فروردین 1387 | ساعت ارسال:  2:44

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
سال نو مبارک !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

سلام به همه ی بازدید کننده ها و خوانندگان عزیز این وبلاگ !

سال نو رو تبریک می گم .

 

نمی خوام حرفای تکرار بزنم . نمی خوام به تکرار و کلیشه بیوفتم ،  واسه همین فقط تو یه جمله کوتاه حرفامو خلاصه می کنم :

 

 " بیایید فرصت دوباره ای رو که خدا واسه اصلاح بهمون داده جشن بگیریم ."

 

 یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: یکشنبه چهارم فروردین 1387 | ساعت ارسال:  12:51

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
کشتی کج در رستوران  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

اولاً امیدوارم بدونید کشتی کج چه جور ورزشیه ، بیشتر روی صحبتم با خانم ها و دختر خانم های جامعه هستش !! هر چند اگه ندونید بهتره چون با روحیاتتون جور نیست .

  موضوع این دفعه رو خیلی ها باهاش روبه رو بودن و هستن ولی خب شاید این روزا کمتر از قبل شاهدش باشیم ، احتمالا به علت تغییرات در فرهنگ کلی اجتماع .

بذارین به صورت داستانی واستون تعریفش کنم :

  تو پرانتز همین اول بگم ، هستند افرادی که از این قضیه مستثنی باشن  و با خلوص کامل و متانتی مثال زدنی این کارو انجام بدن ولی خوب ما با اونایی کار داریم که اینطوری نیستن .

فرض کنید به همراه با جناقتون و به صورت خانوادگی رفتین تو یه رستوران ، بعد از تناول چند دیس برنج و بلعیدن چند سیخ کباب ، میرسید سر اصل موضوع ،  همون تسویه حسابه . در این جاست که رستوران تبدیل به رینگ کشتی کج میشه ،  واقعا صحنه دیدنیست ، واسه اینکه نذارین باجناقه تسویه حساب کنه یه دفعه  شما با جفت پاهاتون می رین وسط پیشونیش ( حالا بماند که چطوری ،  مهم اینه که  میرین !!)  و در صحنه ی دیگه اون رو سینتون نشسته و گلوتون رو میجوه !   بقیه ی صحنه ها رو به خاطر  جمعیت حساس تر جامعه سانسور کردم !!  در آخر هم پول خرید و یا رفوی کت ها از پول اون غذا بیشتر میشه . هرچند ممکنه همون شخص برنده هم از ته دلش راضی نباشه که همه ی خرج رو دوشش افتاده !!!

دقت کنید این آخر گفتم ممکنه طرف راضی هم نباشه ، یعنی تموم اون کارا ریا بوده ، همش به خاطر تعارفات پوچ و ظاهری ، یعنی یه جورایی خودش و بقیه رو گول میزنه . خداییش این کارا با عقل جور در می یاد ؟ بهتر نیست در همه چیز متعادل باشیم ؟

یه وقت سوء تفاهم نشه  منظوره من این نیست که کلاً تعارف بده ، بر عکس حتی اگه به جا باشه خیلی هم زیباست  طوری که طرف مقابل حس میکنه که واسش ارزش قائلیم  . من با تعارفات اغراق آمیز و نابه جا مخالفم ، تعارفاتی که گاه به جاهایه باریک هم کشیده شده  !!

پس بیایین خودمونو اصلاح کنیم ، بیایین تو این جور تعارفات کمی رو راست تر باشیم ؛ فقط کمی !

 

یا حق

 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه بیستم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  21:26

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
این موجود دختره یا پسر ؟  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

این سوال یه خورده اغراق آمیزه ولی خوب اگه بقیه مطلب رو بخونین میبینین گاهی همینجوریه که میگم .

 یه وقتایی میشه که داری تو خیابون راه میری و در حالی که در عالم هپروتی و داری به عشق نافرجام و یا ناهار ظهرت فکر میکنی ! یهو چشمت به یه بنده خدایی میوفته ، اولش فکر میکنی اون بنده خدا به جمعیت نسوان تعلق داره با این تفاوت که یه جورایی خوشه ، و دنبال دردسر میگرده واسه همین هم روسری رو در آورده و با آستین کوتاه و خدای نکرده  شلوارک و .... داره تو خیابون راه می ره .

 

 اونجاست که تو در حالیکه دهانت از کف سرشار شده ، به صورت کاملا خیره نگاش می کنی . ولی بعد از چند لحظه یه جورایی به اشتباهت پی میبری ، اونم از روی ته و ریش و ..... . خوب از این اتفاق ها زیاد می یوفته ، اما تا به حال چقدر  به این موضوع توجه کردین ، چقدر در پی یافتن مشکل اصلی بوده اید ؟

 چرا بعضی از پسر ها این قدر خودشون رو آرایش می کنن ؟  زیر ابرو  ، بالا ابرو ، یا حتی رژ و ریمل !!!  ( مو بلند کردن که دیگه تقریبا عادی شده )

می خوام از شما بپرسم . اینا دنبال چی هستن ؟ جلب توجه ، ارضای نیاز درونی ، همسر یابی ....

اگه غلطه خوب چرا هر روز داره به جمعشون اضافه میشه ولی از طرف جامعه مورد سرزنش جدی قرار نمی گیرن ؟

 

این دفعه رو شما جواب بدین ...

 

یا حق

 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  0:19

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
دنیا از قرص اکس هم بدتره !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

ایندفعه می خوام کمی به دنیای ماورای مادیات  بپردازم ، مرگ رو می گم ، برزخ ،  جایی که حتما یه روزی مهمونش می شیم ، البته نه ، مهمون نه ، میشیم  صاحبخونش  !

می دونید چطور شد که به این فکر افتادم ؟ عمه ی مادر هفته ی پیش فوت کردن ( تو پرانتز  ، خیلی خانم خوبی بود ، با اینکه خیلی کم   ایشون رو می دیدم ، اما تو همین بازدید ها حسابی مهرشون به دلم نشسته بود ، بد نیست الان که دارین این مطلب رو می خونید ، یه فاتحه نثاره روحشون کنید ، ممنون میشم ) ، خوب بگذریم ، امروز روز هفتشون بود ، رفتم سر قبرشون ، خیلی شلوغ بود ، مثه اینکه این چند روز مرده زیاد بوده ، وقتی وارد قبرستون شدم ، یه حسی بهم دست داد ، ترس نه ها !! بلکه یه حس غریب ، یه حس که چرا این قدر سرگرم این دنیا شدم ، چی شده که این قدر اون دنیا رو از خودم دور می بینم ، شاید شما هم همین طور باشید ، بیشتر ما ها یه جوری زندگی می کنیم که انگاری قرار نیست دست از سر کچل این دنیا برداریم ، کاخ هایی واسه خودمون تو این دنیا بنا می کنیم که انگار قراره تا ابد اینجا باشیم ، البته این کاخه استعاره ی ها ! باز نگین ما از این پولها نداریم که کاخ بسازیم . استعاره از همین گوشی موبایل که نمی تونیم ازش دور بشیم ( البته نه همه ) استعاره از ماشینمون ، استعاره از خونمون ، استعاره از زن و بچمون ( البته مجرد هایی مثه من ازاین باب مشکلی ندارن ) استعاره از شوهرمون !

امروز تو قبرستون یه آدمایی رو دیدم که بیخیال داشتن حرف  میزدن و می خندیدن ، البته حتما حرف خنده داری شنیدن وگرنه خل که نیستن !!  ولی خوب با خودم گفتم  واقعا این دنیا ملعبه ناجوریه ، دستمایه ای که انتهاش تباهیه ، عزیز من از قرص  " اکس " حرف نمی زنم ، از این دنیا حرف میزنم ، این دنیا از قرص اکس هم بدتره ، آدمی که بهش معتاد بشه رو نابود میکنه ، نابـــــــــــــــــــــود.

 " بیایین یه کم به کارامون فکر کنیم ، بیایین کمی آینده نگر باشیم ، فقط کمی ."

این پستم چقدر دلگیر شد ، دلگیر و پر از یادآوری ، ولی حس می کنم حداقل واسه من یکی لازم بود .

 

یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه یازدهم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  0:7

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
آزادیم یا فکر می کنیم آزادیم یا نه ، می دونیم که آزاد نیستیم .  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 اميدوارم تو که داري اين مطلب رو مي خوني ، بتوني راي بدي !

 امروز مي خوام کمي در مورد انتخابات حرف بزنم ، يا به طور کلي تر انتخابات و گزينش هايي که در اين نظام انجام شده و يا به طور کلي تر تر !  " تا چه حد آزادي تو کشور وجود داره ؟ "

البته مي دونم که بايد مواظب باشم تا نزنم تو خاکي که اگه بزنم ،  احتمال پنچريم  ( بخوانيد فيلتريم ) بالاست ، و از آنجا که من فاقد هرگونه مرض و کرم و خرده شيشه و.. هستم ! سراغ اونگونه مطالب نمي رم ، لابد تا الان فکر مي کنين من چي مي خوام بگم ، شايد الان عمل من بر عکس انتظار شما باشه ، يعني يه جورايي مي خوام بگم تو کشور ما آزادي هايي وجود داره که تو دنيا نظير نداره ؛ آره تو دنيا !

لطفا بدون هر گونه جهت گيري مغرضانه اين مطلب رو بخونين !

مي خوام از يه در ديگه وارد اين مطلب بشم ، يعني اين مساله رو از يه جهت ديگه عنوان کنم ، جهت و نقطه اي که در حال حاضر خيلي از اين اجنبي ها و يا وطن فروشانه وطن پرست نما !! روش دست گذاشتن .

مي خوام يه سوال مطرح کنم :

" اگه واقعا کشور ما آزاده ، خوب چرا يه رفراندوم حرفه اي برگزار نکنيم ؟ چرا نذاريم ملت واسه خودشون تصميم بگيرن ؟ خوب اگه مطمئنيم که ملت حکومت رو مي خوان ، ديگه چرا لفتش مي ديم  ؟ "

من  سعي مي کنم به نقل جواب استادی * بپردازم که به  این سوال من جواب دادن . و تلاش مي کنم که خطايي در اين نقل قول وارد نشود .

سه جواب واسه اين سوال وجود داره :

۱- اين رفراندوم قراره با چه شرايطي برگزار بشه ؟ اگه قراره ناظر هاي خارجي بيان که خوب تقريبا همه مي دونيم که يه جورايي همه دنيا دشمن ما هستن ، حتي بعضي از کشور ها که به ظاهر روابط دوستانه دارن ،  به خاطر منافع اقتصادي و ....  با ما اينجورين .  پس نمي تونيم يه ناظر عادل انتخاب کنيم چون باز هم بهانه اي بني اسرائيلي وجود خواهد داشت . اگر هم خودمون بخواييم انتخابات برگزار کنيم و به فرض بقيه جهان هم قبول کردن ! خوب اگه بذاريم مردم ناظر باشن که امکان پذير نيست ، چه جوري انتخاب کنيم ، کي تاييد صلاحیت کنه ؟ کی فیلتر های انتخاب رو تعریف کنه و ... که اگه نظام کنونی این تاییدات رو انجام بدن که باز بقیه گیر می دن و می گن تقلبه .... و اگه باز همون بقیه این کارو بکنن که میشه همون جریان غرض و دشمنی . پس از این نظر منتفیه . لطفا کمی به این جواب فکر کنین و زود نگین اینا بهانس و  همه ی دنیا با ما دوستن و صلاح ما رو می خوان و ....

۲-حالا از یه جنبه ی دیگه ، خداییش به این سوال من صادقانه جواب بدین ، فرض کنین الان پایان ترمه و می خواینن برین ترم بعد ، خوب ازتون یه امتحان میگیرن ، یه امتحان از درسای ترم گذشته  ، حالا اگه بیان بگن باید درسای سه سال دبیرستان و پیش دانشگاهی رو هم باید امتحان بدی ، شما نمیگی نه ؟ نمی گی من که کنکور قبول شدم ، یعنی اونا رو بلدم ، دیگه لازم نیست امتحان بگیرین؟ تازه چه بسا بسیاری از اون درسا رو هم یادمون رفته !!! (مثه هندسه و جبر و ....) خوب الان هم مساله انتخابات همینجوریه ، ما میگیم قبلا مردم به این نظام رای دادن و تاییدش  کردن تازه فکر کنم  تو این ۲۹ سال ۲۶ تا انتخابات برگزار کردیم (البته خیلی از رقم دقیقش مطمئن نیستم ) . خوب پس اینم حله .

۳-فکر کنم این دلیل خیلی استوار و محکمه و تقریبا آدم رو قانع میکنه ! اگه اشتباه نکنم ، در معیار های جهانی  وقتی بیش ۲۰ ٪ یا ۲۳٪ از مردم تو انتخابات شرکت کنن ، میگن اون نظام مردمیه ، حالا این نکته رو داشته باشن :  اگه اشتباه نکنم ، کمترین درصد برای شرکت مردم درانتخابات پنجاه و اندی بوده ، و آخرین انتخابات هم حدود شصت و اندی شرکت کردن ، خوب فکر کنم دیگه نیازی به تبیین این مورد سومی نباشه .

خوب این از این  ، بابام دراومد که اینا رو تایپ کردم !!!

امیدوارم مفید واقع شده باشه .

 

یا حق

 

______________________________

* جناب آقای قاسمی ،  و فکر کنم استاد الهیات

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: جمعه دهم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  11:56

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
کپی رایت کیلو چنده !  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

عبارتي که به عنوان تيتر نوشته ام  رو تا به حال به صورت هاي مختلف بسيار  شنيده ام ، حتماً شما هم تا به حال درگير اين موضوع شده ايد . به صورت معمول عبارت  " Copyright © -----. All rights reserved "   نشان دهنده ي  قانون حفظ حقوق تولید کننده است . قانونی که بعضی ها راحت نديده مي گيرن .  

 چرا اين قدر ناآگاهانه ، و به صورت شديدتر ، آگاهانه زحمات اشخاص  و شرکت ها رو زير پا مي گذاريم ؟

اين روزا اين جور بحثها خيلي داغه . تو کشور خودمون بيشتر در قالب کپي زدن فيلم ها ي داخلي خودشو نشون داده ، مساله اي که داره کم کم ،  کمر سينماي کشور رو ميشکونه  ( واج ارایی "ک" بود ها ) ، مساله اي که داده  تقريبا تمامي اهالیه  سينما رو درآورده . بياييد خودمونو جاي يه تهيه کننده بذاريم ، البته همه  اينجوري نيستن ولي ممکنه همين سناريويي باشه که مي نويسم . ابتدا اعتبار لازم رو واسه شروع فيلم تهيه مي کنيم ، بعد با کلي زحمت و وقت و انرژي و بعد يه سال ( شاید بيشتر و کمتر ) و پس از مجوز گرفتن از ارشاد ،  با کلي ذوق و شوق فيلم رو مي بريم رو پرده ، فيلم مي ترکونه ( شايد هم نترکونه !!! ) ولي بعد مي بينيم يهو فروش افت کرده ، تحقيق که مي کنيم ، ميبينيم اين فيلم توسط يه عده از خدا بيخبر تو بازار پخش شده و همين امر باعث شده خيلي ها ترجيح بدن با پولي کمتر اونو از بازار تهيه کرده و با خانواده و به همراه کلی تخمه ! بشينن ببيننش . حالا  ما چيکار مي کنيم ؟ هيچي مي زنيم تو سرمون که اي خدا اين چه بلايي بود که به سرمون اومد . اين وسط فقط اون دستفروشه آباد میشه . کسی که تقریبا بدون هیچ زحمتی سهمی از ساخت اون فیلم دریافت میکنه . خداییش این یه جور دزدی نیست ؟ دزدی  که شاخ و دم نداره ، فقط فرقش اینه که ما به طور مستقیم دستمون رو  داخل کیف پول جناب تهیه کننده نمی بریم و هیچ کس هم نمی فهمه و یا نمی تونه مچ ما رو بگیره . 

بابا انصاف هم خوب چیزیه ها !! 

یکی دو نکته هم اینجا قابل ذکره اونم این که اولا این موضوع فقط در مورد فیلم و سینما نیست ها ، مثلا وقتی ما یه مطلب رو از یه سایت بدون ذکر منبع و یا رعایت شرایط سایت پخش میکنیم و یا تو پستامون می ذاریم هم یه نوع دزدی محسوب میشه . اگه یه کم بیشتر به کارهامون دقت کنیم احتمالا موارد بسیاری از این قبیل خواهیم دید .

 حالا نکته دوم ، تا جایی که من اطلاع دارم ایران  copyright جهانی رو رعایت نمی کنه و فکر کنم و به این پیمان جهانی نپیوسته ، به همین علت در مورد رعایت حقوق شرکت ها و اشخاص حقیقی و حقوقی خارجی اطلاعی ندارم ، ولی اگه بخواییم به طور مثال این حق رو در مورد ویندوز ویستا رعایت کنیم ، اگه اشتباه نکنم باید چیزی حدود 700 هزار تومن پیاده بشیم ، کلا  بیشتر نرم افزار های نصب شده رو سیستم های اکثر ایرانی ها کرک شده ی که باعث میشه ما هزینه ای بسیار کمتر بابت نرم افزار ها بپردازیم !!

حالا بگذریم ، بیایین یه تصمیم بگیریم ، تصمیم بگیریم برای حمایت از حقوق تولید کننده ها و شرکت های ایرانی  به پا خیزیم ، بیایین دیگه فیلم از این دست فروش ها نخریم ، به خصوص فیلم های روی پرده ، بیایین با این تحریم دستفروش ها رو تو فکر بندازیم ، تو فکر یه شغل بهتر ( دست فروش های CD  رو می گم ها ، باز نرین کاسه کوزه لبو فروش  بدبخت رو رو سرش خراب کنین !!) اون وقت دیگه هی فرت و فرت نمی گین سینمای ایران ضعیفه ، فیلماش در سطح بین المللی مالی نیست ، علتش اینه که  خوب اون تهیه کننده پولی  بهش بر نمی گرده که بخواد واسه یه فیلم با کیفیت تر هزینه کنه . بیاین حق نویسنده ها و مولف ها رو رعایت کنیم ،  بیایین در راه اعتلای سینما و فرهنگ کشور به پا خیزیم .

 

من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، چه کسی بر خیزد ؟

من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند  ....

 

یا حق

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: دوشنبه ششم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  15:45

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
کمربند ایمنی ؛ " بستن یا نبستن مساله این است "  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

امیدوارم از شعری قبلی خوشتون اومده باشه ، از این پست به بعد به همون موضوعات ذکر شده خواهم پرداخت ، امیدوارم همراهی کنید .

 

حالا بریم سر اصل مطلب ، از الان می گم مهریه رو اگه بخوایین سنگین بگیرین ما نیستیم ! ( مثه اینکه دیر وقت پست گذاشتن اثر خودشو گذاشته ، قاطی کردم ). الان که دارم پست می ذارم ، تقریبا در حال عروج به ملکوت اعلی هستم ، نه نگران نشین ، حالم خوبه ولی خیلی خسته ام ( هر چند می دونم که هنوزم به شدت نگرانم هستین )

حالا این دفعه راست راسکی میرم سر اصل بحث ، امروز تو تاکسی نشسته بودم دیدم یهو تا به میدون نزدیک شدیم ، راننده  دست کرد کنار صندلی و یه چیزی شبیه کمربند ایمنی در آورد و فرت انداخت رو شونش و انتهاشو گذاشت کنار پهلوی راستش ؛ البته تا دلتون بخواد از این صحنه ها دیدم و  مطمئناً شما هم دیدین . خدایی بیایین کلاهمون رو قاضی کنین ، مگه پلیس ها خدای نکرده مرض دارن الکی گیر بدن که  حتما  باید یه کمربندی ببندین به اسم کمربند ایمنی ، بابا از اسمش پیداست ، کمربند "ایمنی" ؛ یعنی باعث حفظ جونمون هم می تونه بشه ،  این آقای راننده و امثال این ها چی فکر می کنن ، واقعا چی فکر می کنن ؟ چرا به فکر جونشون نیستن ؟ جونی که از صبح تا شب می دون تا یه لقمه نون حلال پیدا کنن واسش ، خوب یکی نیست به این بنده خداها بگه آخه مردای حسابی ، اگه جان در بدنتون نداشته باشین ، نان در کفنتون به کار می یاد ؟

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه چهارم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  3:23

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
یا صاحب الزمان ادرکنی  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

تصمیم گرفتم در این شروع کار و برای افتتاحیه یه پستی بذارم که  شاید به ظاهر با موضوعات سایت و کلا محتوای اون متناسب نباشه ولی نقلش خالی از لطف نیست ؛ این شعر رو از سایت enerzhi.com نقل می کنم . یه شعر درباره ی امام عصرمون   ، امامی که همچون آفتابی در پس ابرها منتظر قیام برای برپایی عدل در جهان است .

   همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى
            چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى؟!

                                به كسى جمال خود را ننموده‏يى و بينم
                                        همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گويى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
         تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويى!

                              به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
                                       شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مويه، مويى

همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگى
         من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مويى! 

                              چه شود كه راه يابد سوى آب، تشنه كامى؟ 
                                       چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويى؟

شود اين كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! 
        من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويى؟!

                               بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!
                                        سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبويى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا 
         تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويى!

                              نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بويم
                                        نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويى

ز چه شيخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟!
         رخ شيخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاك كويى

                             بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمى 
                                       بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويى!

نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكين 
        كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويى‏


"فصيح الزمان شيرازى" (رضوانى)

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه چهارم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  3:20

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin ارسال به 100 درجه کلوب دات کام
افتتاحیه  ]

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

سلام به همه ی دوستان سایبری عزیز !

بالاخره تصمیم گرفتم اسباب کشی کنم ،  حیف بود که اون وبلاگ قبلی رو ول کنم اما خوب به دلایل شخصی این کار رو کردم ، آدرس وبلاگ قبلیم www.sinasaffar.blogfa.com بود که حالا تعطیلش کردم. البته تصمیم دارم تعداد خاصی از پست هام رو به این جا ترنسفر کنم ( اینو گفتم که اگه خدای نکرده به چشتون آشنا اومد نگین بابا اینم که تو کار عتیقه جاته ) میخوام با یه سبکی متفاوت با قبل  وبلاگم رو به روز کنم . با زبانی صمیمی تر و راحت تر ، با دغدغه های متفاوت تر و شاید به دور از ایده آلیستی . امیدوارم شما هم  منو در رسیدن به این مهم یاری کنید ؛ شماره حساب متعاقباً اعلام خواهد شد !!

 

یا حق

 

 

 

نويسنده:  سینا صفار | تاريخ ارسال: شنبه چهارم اسفند 1386 | ساعت ارسال:  1:9

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

  

  

  

 

Copyright © naslesevvom.Blogfa.Com | Template Designer: SA2N.com