تبليغاتX
یادداشت های یک نسل سومی
 

فراخوان عمومی

 

 

سلام به همه ی همراهان و خوانندگان صمیمی وبلاگ

اول از همه ازتون سپاسگذارم ، چون همیشه منو با نظرای گرمتون همراهی کردین و گاهاً با انتقاد های سازندتون منو به راه اصلی بازگردوندید . من هم سعی می کنم با حفظ حریم ها و در نظر گرفتن علایق و موضوعات داغ اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و دینی پست های هر چند ناقابل در وبلاگ داشته باشم .

اخیرا تصمیم گرفتم تا از شما کمک بگیرم . می خوام بدونم تو ذهن شما چی میگذره . می خوام بدونم دوست دارین در چه مورد پست بذارم . آیا موضوعی  مد نظر تون هست که این روزا علی رغم اهمیت ، کمتر بهش پرداخته میشه ؟ اگه جوابتون آره هست ، خوب دست به کار بشین ، اون موضوعات رو به من اطلاع بدین تا حتی الامکان و با در نظر گرفتن سطح اطلاعاتم در اون زمینه خاص مطلبی هر چند کوتاه  داشته باشم . امیدوارم لایق اندیشه هاتون باشم .

منتظر نظرات و موضوعات شما هستم .

 

یا حق

 


 

پ.ن : اگه عکس جالب و یا مطلب ارزشمندی پیرامون موضوعات سایت دارین ، به من ایمیل کنید تا با نام خودتون اونا رو تو وبلاگ قرار بردم .


 

نوشته شده توسط سینا صفار در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت


و اینک آخر الزمان !!

 

سلام به همه ی مخاطبین و خوانندگان وبلاگ ؛


در ابتدا از تاخیر پیش آمده عذر خواهی می کنم امیدوارم این بار  از خونم بگذرین ، راستش این تاخیر دلایل
مختلفی داشت ، از روحی و احساسی گرفته تا گرفتاری و بی حالی . البته هنوز هم در وضع مناسبی نیستم ولی چون موجودیت خودم رو در خطر دیدم ، تصمیم گرفتم زودتر آپ کنم .


راستی یه خبر براتون دارم ، زین پس طبق هماهنگی های صورت گرفته مقرر شده است که یه شخص شخیصی  به نام جناب "عقل کل"،  در بحث های مطروحه در وبلاگ شرکت کند . ایشان نیز تصمیم گرفته اند با بیانات ارزشمند خود مغزمان را خالی کرده و ما را از زندگی سیر نماید ، البته لازم به ذکر است که گاهی اوقات به صورت ناغافل و کاملا تصادفی  پالس های عصبی ارزشمندی به وسیله سیستم عصبی به زبان ایشان منتقل میشود که شنیدن ( بخوانید خواندن !) آنها خالی از لطف نیست !! دوباره متذکر میشوم که به طور کل و بدون در نظر گرفتن اسثنائات فوق ، نباید ایشان را جدی گرفت !!

حالا بریم سر اصل مطلب :

نمی دونم از کجا باید شروع کنم . از قدیم گفتن ، آن چیز که عیان است ، چه حاجت به بیان است . موضوعی که می خوام راجع بهش صحبت کنم مربوط به وضع کنونی سینما و تلویزیون کشورمونه !!

لابد اگه با پست های قبلیم آشنا باشید ، می دونید که در چه موردی می خوام صحبت کنم !!

بذارین این اول یه چند نمونه که خودم دیدم رو واستون مثال بزنم ، این جوری موضوع روشن تر میشه :


 یه زمانی یادمه رو سیلی ای که زنه به مرده زد ، کلی بحث میشد و به چشم می اومد ،  ولی الان دیگه کم مونده دختره بپره تو بغل پسره  ، به قول "عقل کل" الان که دیگه اگه با هم اصطکاکی نداشته باشن کلی بحث میشه !! :-)

یا تو یکی دیگه اون قدر نگاه های مکش مرگ ما تحویل هم میدن که تماشاگر خودش خجالت میکشه !!

وضع حجاب و آرایش که دیگه نوبره !!

انواع فحش های آبدار و غیر آبدار هم که داره میشه مثه نقل و نبات !


خوب حالا یه سوال ؛ واقعا مشکل از کجاست ؟ مشکل عوامل تهیه فیلم اند یا مردم و مخاطبین ؟

عقل کل : مشکل  اصلی افزایش بی سابقه قیمت مسکن و گوجه فرنگیه !!

 عزیزم ، "عقل کل" جان ، نپر وسط بحث ، ولی خداییش  پر بیراه هم نمی گه ها ، اگه بخواییم کلی تر بررسیش کنیم باید بگیم یکی از مشکلات همون پول و اقتصاده ، مشکل انتظار از گیشه است ، جناب تهیه کننده شاید واسه ایکه فروشش رو تضمین کنه ، میره از بازیگر نماهای سانتال مانتال استفاده میکنه تا هم حالی به جیبش داده باشه و هم حالی مخاطب نماها !!

یه مشکل دیگه طبیعی شدن بعضی ضد ارزش هاست ، یعنی یه جورایی هم عوامل تهیه و هم بعضی از مخاطبین حیا رو با یه لیوان آب فرستادن پایین ، دیگه بعضی ها از دیدن این صحنه ها یکه نمی خورن ، و کسی صداش در نمی یاد . اون تهیه کننده هم وقتی می بینه بازخورد منفی نداشت واسه فیلم بعدی پیاز داغش رو زیاد میکنه .

"عقل کل" : حالا وایسن ، بعدا میبینین زدیم رو دست بعضی از فیلم های هالیوودی !!


به نظر من تمام این عوامل باعث شدن تا دیگه از "آژانس شیشه ای ها" ، از "به رنگ خدا ها" و از خیلی از فیلم های ارزشمند دیگه کمتر خبری باشه . حدااقل باید واسه شعور خودمون که ارزش قائل بشیم ، نه ؟

عقل کل : نه

باز این پرید وسط ، داشتم چی میگفتم ... آها ؛ باید اون چیزی که قراره ببینیم و واسش وقت بذاریم ،ارزشش رو داشته باشه .

مثلا به این عقل کل نگاه نکنین ، ایشون از پس تحلیل و هضم کارتون فوتبالیست ها هم بر نمی یاد ، پس انتظاری هم ازش نمیره .

 حالا با تمام این حرف ها ، من میگم بیایین با یه تحریم کوچولو واسه این فیلم هی هجو ، به بعضی ها ثابت کنیم که بازیگر نیستن ، بیایین به بعضی ها ثابت کنیم که همین جوری الکی نمیشه پرویز پرستویی و عزت ا.. انتظامی شد . البته نمی خواد برین سازمان ملل و خودتون رو واسه این تحریم به دردسر بندازین ، همین که نرین اون فیلم رو ببینین ، کافیه .

البته این ها فقط نظره منه ، من در حدی نیستم که راه حل بگم ، من فقط سعی میکنم بعضی از مشکلات و ضعف ها رو نشون بدم ؛ تا باعث بشم شما رو راجع به اونها به تفکر وادارم .


یا حق



پ.ن : توصیه میکنم حتما به بخش نظرات یه سری بزنین ، هوتن پاک نژاد حرف های جالبی واسه گفتن داره


 

نوشته شده توسط سینا صفار در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 10:2 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


عکس و مکث

 

این بار تصمیم گرفتم یه کم تنوع به پست هام تزریق کنم  اونم به صورت عضلانی ! در همین ابتدا متذکر میشم عنوان این پست رو از روی یکی از ستون های مجله ی بسیار پرمحتوا و زیبای گل آقا که چند سال پیش انتشار می یافت انتخاب کردم .*  تصمیم گرفتم دو تا از عکسهایی که با تلفن همراه خودم که بعضاً در شرایطی دشوار و گاهاً نامناسب ( به اصطلاح " تابلو " !!  ) گرفته ام  رو در کنار هم جمع کرده و در اختیار شما دوستان قرار بدم . البته این پست زیاد جدی از آب در نیومده و شاید جنبه ی اجتماعی و اخلاقیش زیاد نمود پیدا نکرده باشه . 

 در ضمن متاسفانه عکسها از کیفیت بالایی برخوردار نیستند که در همین جا از شما عزیزان پوزش می خواهم .  برای بزرگتر دیدن عکس ها روی آنها کلیک کنید . ***

 

واقعا وقتی این همه وجدان و انسانیت و از یه طرف دیگه اینهمه اعتماد و امنیت رو می بینم ، یه حس خاص بهم دست میده ( البته من بهش دست میدم هاا )

 

این کاغذ رو روی شیشه ی یکی از بانک های سطح شهر چسبونده بودن لابد معنیش هم اینه که جناب دزد ( و یا احیانا گرونگان گیر ) محترم ؛ بیخیال این دزدی شو ، یه کم عبرت بگیر **

 

 


* توصیه می کنم از یه جایی به آرشیو این نشریه ارزشمند دست پیدا کنید ، به نظر من ارزشش رو داره .

** روی عکس کلیک کنید تا جزئیات بهتر نمایان شود

*** لازم به ذکر است بنده تعداد بیشتری عکس تهیه کرده بودم ولی به علت جالب نبودن سوژه و یا حتی بعضا مورد اخلاقی از فیلتر اینجانب رد نشدند !!


 

نوشته شده توسط سینا صفار در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:26 موضوع عکس و نظر | لینک ثابت


تبلیغ یا تقلب !!

 

این بار می خوام روی موضوعی دست بذارم که ممکنه یه کم واسم مشکل درست کنه !! این مساله چند وقت بود که منو درگیر خودش کرده بود ، یعنی در زمان انتخابات . ولی بعدش که تب و تاب انتخابات فروکش کرده بود دیدم دیگه از وقتش گذشته که به اون بپردازم و به اصطلاح به  موضوعی سوخته تبدیل شده بود !! با شروع دور دوم انتخابات دوباره به ذهنم رسید تا کمی به مساله مذکور بپردازم . ابتدا یه داستانک واستون تعریف می کنم ، داستانکی که واسه خود من رخ داده بود :

( در همین ابتدا متذکر می شوم که هر گونه تشابه فامیلی در این داستانک بدون غرض ورزی صورت گرفته است )

رو پنجشنبه ۲۳ اسفند ۸۶ بود ، طرفای ظهر ، موبایلم زنگ خورد ؛ گوشی رو برداشتم ، یه خانومی از اون ور خط گفت جناب آقای سعیدی ؟ منم گفتم خیر اشتباه گرفته اید ، ایشون هم فرمودند ببخشید و ادامه دادند که شخصی به این نام و با این شماره در ستاد انتخاباتی آقای ..... ( به دلایل امنیتی از اعلام اسم ایشون معذوریم ) زحمتی کشیده اند و ما هم تماس گرفته ایم تا از ایشون تشکر کنیم !!!  و اضافه کردند که امیدواریم فردا شما را پای صندوق های رای ببینیم .  دوباره طرفای عصر بود که یه خانم دیگه با این شماره تماس گرفتند. این بار با فامیل آقای ایرانمنش بنده رو مورد خطاب قرار دادند ! بعد فرمودند که می خواستیم از ایشان به خاطر  فعالیت هاشون در ستاد انتخاباتیه آقای .... تشکر کنیم ! من هم فرصت را مغتنم شمرده و گفتم ، اگه تشکر نقدیه ما در خدمتیم ( حس کردم که طرف یه خورده ماتش برد !! ) سپس فرمودند که به جای ایشان پیام را به شما می دهیم !!! ( همون پیام بالایی )  . یک تماس هم با این اوصاف در روز جمعه ۲۴ اسفند ( روز انتخابات) داشتم که این یکی واقعا منو عصبانی کرد .  

اگه حواستون جمع بوده باشه متوجه تقلب شده اید ، تبلیغات در پنجشنبه و جمعه ممنوع بوده است .  از این که این قدر راحت مردم رو ساده و هالو فرض می کردند و به راحتی به خودشون اجازه می دادند که فضای انتخابات رو مسموم کنن داشتم دیوونه می شدم !! 

واقعا نمی دونم این انتخابات سالم هستند  ؟! یعنی بعضیا می ذارن سالم باشه یا نه . در یکی از پست های قبلیم از انتخابات طرفداری کرده بودم ولی شاید عده ای دارند معنای واقعی انتخابات رو به نابودی می کشن .  یکیش همین شعار های انتخاباتیه . شعار های پوچ و بی معنی و یا سو ء استفاده از عقاید مذهبی مردم . نمی خوام مثال بزنم . چون اگه این کار رو انجام بدم طرف لو میره ! و این دخالت در عقیده ی  مخاطب محسوب میشه .

موضوع فقط این انتخابات نیست . انتخابات ریاست جمهوری هم ماجراهای خودش رو داشت (  که امروز داشتم از یکی از دوستام میشنیدم ، به طوری که شرمم میشه در مورد بعضی هاش صحبت کنم ! )

من طرفدار انتخابات هستم ولی با بعضی از این تایید صلاحیت ها به شدت مخالفم . نمی خوام وارد جزئیات بشم !  ولی ازتون یه تقاضا دارم ؛ می تونیم با انتخاب درست اشتباهاتی که در بعضی تایید صلاحیت ها صورت پذیرفته رو جبران کنیم .  باید یه کم بیشتر در مورد کاندیدا ها تحقیق کنیم ، کاری که من نکردم !! نذاریم بعضی فکر کنن می تونن هر کاری دلشون خواست بکنن . می بایست دنبال کاندیدای اصلحمون باشیم  .  با یه کم تحقیق ، بررسی سوابق و عملکرد ها حتی به کمک وبگردی های حرفه ای و جستجو در وبلاگ ها و وبسایت های که مطمئنید غرض ورزی نمی کنند و به جای وابسته نیستند می توانید اطلاعاتی هرچند گاها ناقص ، راجه به کاندیدای مورد نظرتون پیدا کنید  و اونو بیشتر بشناسید . اینجوری حداقل پیش وجدانمون راحتیم .   

 

یا حق


 

نوشته شده توسط سینا صفار در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 20:37 موضوع سیاسی | لینک ثابت


فقیرانی که گدا نبودند ؛ گدایانی که فقیر نبودند

 

هوا سرد بود ، واقعا سرد .  حاشیه یکی  از خیابان های شلوغ ، به اصطلاح بالا شهر !

پسرک کنار خیابان  نشسته بود ، کنار زیر اندازی که روی اون تعدادی بسته ی دستمال کاغذی گذاشته بود ، از چشمان پسرک معصومیت جاری بود ، شاید اگر پسرک پول خوبی به خانه نمی برد  رفتار خوبی باهاش نمیشد ، شاید همین فکر ها باعث شد تا یکی دو بسته دستمال ازش بخرم .

دلم واسش سوخت . واسه آینده اش . واسه زندگیش . ولی از یه چیزیش خوشم اومد ، از غرورش ؛ از غروری که خیلی ها راحت خرد و خاکشیرش میکنن. مثل این فقیر نماها !  که آنچنان خودشون رو به ذلت و خواری میندازن که به نظر من هیچ پولی اونو جبران نمی کنه .  

حالا جالب اینه که بعضی ها اصلا فقیر هم نیستن . من به این آدما می گم گدا !! 

 اون بچه ای که دستمال می فروخت فقیر بود ولی گدا نبود .

گداها بسیار متمول تر از اقشار وسیعی از جامعه  ما هستن . که فکر می کنم خبرهایی که گاه و بیگاه از کشف اموال و دارایی های این افراد منتشر می شود  گویای این مهم باشند.

مثلا شاید  اون گدایی که رو زمین نشسته و تنها زیر پوشی بر تن دارد بنز کوپه مشکی متالیکشو توی کوچه ی بالایی پارک کرده باشه  !

 

پس سعی کنیم نیازمند واقعی رو از این نوع  گدایان باز بشناسیم .

 بدونین باید به چه کسی ، چه کمکی بکنیم .

 مثلا کسی شما رو مجبور نکرده تا  کهنه ترین لباستون رو به اون فقیر اهدا کنید ، اونو واسه خودتون نگه دارین !! ( حالا بماند شاید بعضی ها منت هم سره فقیره بذارن ) . باید سعی کنیم بهترین چیزها رو واسه اون بخواییم . اینجوریه که عمل ما ارزشمند تر میشه .

این مطلب دقیقا مصداق این حدیث زیباست :

" آن چیز که برای خودت می پسندی برای دیگران هم بپسند و آن چیز را که برای خودت نمی پسندی برای دیگران هم نپسند . "

به نظر من اگه به حدیث بالا عمل کنیم دنیا زیبا تر از اینی که هست میشه ، خیلی زیباتر .

  به اونایی که می تونن برن کار کنن ولی با تنبلی طی میکنن دیگه واقعا نباید کمک کرد . ( شاید اون پول رو  یا خرج تیونینگ ماشینش میکنه  )  شاید حتی این کار شما ثواب که نداشته باشه هیچ ، باعث بشه طرف بیشتر به این کار ناپسند روی بیاره و باعث گمراهیش بشین . ( حالا بیا و درستش کن ) 

امیدوارم بتونم منظورمو خوب رسونده باشم . صحبت من این است که به نیازمندان واقعی کمک کنیم . و به راستی یکی از پسندیده ترین کارها همین دستگیری از فقراست . در واقع جزو معدود فعالیت هاییست که احساس نابی از رضایت درونی رو در وجودمون پدید میاره . کاری که همواره توسط نیکان و بزرگان دین صورت می پذیرفته . (  همه ی ما با کمک های پنهانی و شبانه حضرت علی (ع) آشنا هستیم همه ی ما جریان اهدای انگشتری امام در نماز را شنیده ایم . *) 

 تمام بحث رو میشه تو یه جمله ی پنج کلمه ای خلاصه کرد :

 بیاییم با آگاهی کمک کنیم .

 

یا حق

 

-------------

* آیه ۵۵ سوره ی مائده :  سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند.

 برداشت ترجمه آیه از : (www.qaraati.net)


 

نوشته شده توسط سینا صفار در جمعه بیست و سوم فروردین 1387 ساعت 0:30 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


50 % ای که گاه 100% زندگی را تباه می کند !

 

این پست رو به درخواست یکی از خوانندگان و دوستان عزیزم نوشتم .

می خوام از یه خبر تلخ شروع کنم ، یه خبری که واسه من یک شک بود ، به طوری که هنوز هم دچارشم !

نمی دونم این خبر به گوشتون خورده یا نه ولی به هر حال  می گم  :

 

( البته یه نکته رو همین ابتدا متذکر بشم که جزئیات این خبر به من اثبات نشده در ضمن خبر رو با کمک  ایسنا "خبرگزاري دانشجويان ايران " کامل کردم .)

 

طی یک سانحه رانندگی اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه خیام مشهد آتش گرفت و فکر کنم حدود ۲۲ نفر کشته شدند . حالا فکر می کنید چطور کشته شدند ؟ اتوبوس با یک تانکر حمل بنزین تصادف کرده و سپس تانكر واژگون شده و سوخت آن بر روي اتوبوس غوطه ور مي شود و هر دو خودرو 100 درصد در آتش مي‌سوزند . دانشجوها هم زنده زنده در آتش می سوزند ، به طوری که تعدادی حتی از روی DNA  هم قابل تشخیص نبودند . حال کار نداریم که راننده ی تانکر مقصر بوده و زنده مانده ، همچنین کار نداریم که راننده ی اتوبوس هم زمانی که متوجه شده که تصادف صورت خواهد پذیرفت ، از اتوبوس به پایین می پرد و زنده می ماند .... !!!

خبر را به طور کامل در اینجا مطالعه کنید .

نمی خوام شما رو تو این دوران خوش عید ناراحت کنم ، می خوام یه کم هوشیارتر بشین .

ببینید ، شما فقط تا 50 % می توانید از تصادف جلوگیری کنید ، یعنی رانندگی خوب شما فقط 50 % قضیه رو حل می کنه ، 50 % بقیه دست طرف مقابله ، یه عزیزی می گفت ، شما همیشه فکر کن راننده های دیگه مجنونن ، عقل ندارن!!

شما باید طوری رانندگی کنید که از طرف مقابل خیالتون راحت باشه  ، باور کنید فقط 2-3 ساعت ( حداکثرش هاا)  زودتر رسیدن به مقصد ، شما رو به رستگاری نمی رسونه . نه حلوا می دن و نه غذای نذری !!  خواهشاً سرعت مطمئنه رو رعایت کنید ، لایی کشیدن و سبقت غیر مجاز هم اصلا نشانه ی شخصیت شما نیست ،  یه کم هم بین راه استراحت کنید تا یه وقت  خستگی بر شما غلبه نکنه . خوشبختانه تو کشور ما نوشیدنی های الکلی از نظر شرعی و قانونی مشکل داره ، وگرنه در مورد اون هم تذکر می دادم !! من نکته دیگه ای به خاطرم نمی یاد ولی اینو یادتون باشه  :

" اگه خدای نکرده  ، جونتون واستون مهم نیست ، لااقل واسه جون دیگران ارزش قائل باشین . "

 

یا حق


 

نوشته شده توسط سینا صفار در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 23:24 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


وقتی یک شیرخواره ، رپر می شود !

 

آقا این چه وضعیه ، چرا اینجوری شده ؟ چرا این قدر افتضاح شده ؟ بابا هرچیزی یه حدی داره .

منظورم این وضع آشفته بازار موسیقی تو ایرانه ها !!

البته اگه بشه اسمش رو موسیقی گذاشت .

این وضع تو این چند سال اخیر به یه غده سرطانی تبدیل شده ، غده ای که داره کم کم سر تاسر وجود موسیقی رو میگیره .

هر بچه پولداری تو این دور و زمونه یاد گرفته قلکش رو بشکنه و بره یه DJ  استخدام کنه و با هزار filter و  effect  صدای نخراشیدش رو نخراشیده تر کنه !! بعدش هم بره سعی کنه چهار خط چرت و پرت رو با سرعت هر چه بیشتر بخونه .

اونم با چه شعرایی ، هجو و مبتذل و بچه گانه . مثلا دیشب تو پارتی این غلطا رو کردیم و یا مثلا شاخ و شونه می کشن رو بقیه گرو هها . باور کنید یه موسیقی نماهایی ( ابتکار خودمه ) شنیدم که از شدت ابتذال  ....  .

اگه دقت کرده باشین ، شاهد رشد قارچ گونه خواننده نماها ( این مثه همون موسیقی نماهاست ) بوده اید ، افرادی که باعث شدن از کارهای ارزشمند خواننده ها و سراینده های اصلی دور بشیم .

البته باید اعتراف کنم که تعداد بسیار کمی از اجرا ها که به تعداد انگشتهای دست هم نمیرسه  ، حداقل از نظر بار مفهومی و یا سطح موسیقی قابل تامل بودن ولی واقعا باید بقیه رو در ریخت .

می دونید چیه ، تقصیر خود ما هم هست ، یعنی بیشتر تقصیر خود ماست ! سطح سلیقمون خیلی افت کرده ،  حتی بعضی از ما واسه شعور خودمون هم ارزش قائل نیستیم  .

کمترین کاری که می تونیم بکنبم اینه که این جور آهنگ ها رو download نکنیم . اینجور شاید طرف بفهمه که واسه ما مهم نیست که اسم دافش چیه !!!

 

یا حق

 

پ.ن : یکی از خوانندگان عزیز در  قسمت کامنت ها ، نظرات جالب رو عنوان کردن که توصیه می کنم به عنوان مکمل یه نگاهی بهشون بندازین .


 

نوشته شده توسط سینا صفار در دوشنبه پنجم فروردین 1387 ساعت 2:44 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


سال نو مبارک !

 

سلام به همه ی بازدید کننده ها و خوانندگان عزیز این وبلاگ !

سال نو رو تبریک می گم .

 

نمی خوام حرفای تکرار بزنم . نمی خوام به تکرار و کلیشه بیوفتم ،  واسه همین فقط تو یه جمله کوتاه حرفامو خلاصه می کنم :

 

 " بیایید فرصت دوباره ای رو که خدا واسه اصلاح بهمون داده جشن بگیریم ."

 

 یا حق


 

نوشته شده توسط سینا صفار در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 12:51 موضوع | لینک ثابت


کشتی کج در رستوران

 

اولاً امیدوارم بدونید کشتی کج چه جور ورزشیه ، بیشتر روی صحبتم با خانم ها و دختر خانم های جامعه هستش !! هر چند اگه ندونید بهتره چون با روحیاتتون جور نیست .

  موضوع این دفعه رو خیلی ها باهاش روبه رو بودن و هستن ولی خب شاید این روزا کمتر از قبل شاهدش باشیم ، احتمالا به علت تغییرات در فرهنگ کلی اجتماع .

بذارین به صورت داستانی واستون تعریفش کنم :

  تو پرانتز همین اول بگم ، هستند افرادی که از این قضیه مستثنی باشن  و با خلوص کامل و متانتی مثال زدنی این کارو انجام بدن ولی خوب ما با اونایی کار داریم که اینطوری نیستن .

فرض کنید به همراه با جناقتون و به صورت خانوادگی رفتین تو یه رستوران ، بعد از تناول چند دیس برنج و بلعیدن چند سیخ کباب ، میرسید سر اصل موضوع ،  همون تسویه حسابه . در این جاست که رستوران تبدیل به رینگ کشتی کج میشه ،  واقعا صحنه دیدنیست ، واسه اینکه نذارین باجناقه تسویه حساب کنه یه دفعه  شما با جفت پاهاتون می رین وسط پیشونیش ( حالا بماند که چطوری ،  مهم اینه که  میرین !!)  و در صحنه ی دیگه اون رو سینتون نشسته و گلوتون رو میجوه !   بقیه ی صحنه ها رو به خاطر  جمعیت حساس تر جامعه سانسور کردم !!  در آخر هم پول خرید و یا رفوی کت ها از پول اون غذا بیشتر میشه . هرچند ممکنه همون شخص برنده هم از ته دلش راضی نباشه که همه ی خرج رو دوشش افتاده !!!

دقت کنید این آخر گفتم ممکنه طرف راضی هم نباشه ، یعنی تموم اون کارا ریا بوده ، همش به خاطر تعارفات پوچ و ظاهری ، یعنی یه جورایی خودش و بقیه رو گول میزنه . خداییش این کارا با عقل جور در می یاد ؟ بهتر نیست در همه چیز متعادل باشیم ؟

یه وقت سوء تفاهم نشه  منظوره من این نیست که کلاً تعارف بده ، بر عکس حتی اگه به جا باشه خیلی هم زیباست  طوری که طرف مقابل حس میکنه که واسش ارزش قائلیم  . من با تعارفات اغراق آمیز و نابه جا مخالفم ، تعارفاتی که گاه به جاهایه باریک هم کشیده شده  !!

پس بیایین خودمونو اصلاح کنیم ، بیایین تو این جور تعارفات کمی رو راست تر باشیم ؛ فقط کمی !

 

یا حق

 


 

نوشته شده توسط سینا صفار در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 21:26 موضوع فرهنگی | لینک ثابت


این موجود دختره یا پسر ؟

 

این سوال یه خورده اغراق آمیزه ولی خوب اگه بقیه مطلب رو بخونین میبینین گاهی همینجوریه که میگم .

 یه وقتایی میشه که داری تو خیابون راه میری و در حالی که در عالم هپروتی و داری به عشق نافرجام و یا ناهار ظهرت فکر میکنی ! یهو چشمت به یه بنده خدایی میوفته ، اولش فکر میکنی اون بنده خدا به جمعیت نسوان تعلق داره با این تفاوت که یه جورایی خوشه ، و دنبال دردسر میگرده واسه همین هم روسری رو در آورده و با آستین کوتاه و خدای نکرده  شلوارک و .... داره تو خیابون راه می ره .

 

 اونجاست که تو در حالیکه دهانت از کف سرشار شده ، به صورت کاملا خیره نگاش می کنی . ولی بعد از چند لحظه یه جورایی به اشتباهت پی میبری ، اونم از روی ته و ریش و ..... . خوب از این اتفاق ها زیاد می یوفته ، اما تا به حال چقدر  به این موضوع توجه کردین ، چقدر در پی یافتن مشکل اصلی بوده اید ؟

 چرا بعضی از پسر ها این قدر خودشون رو آرایش می کنن ؟  زیر ابرو  ، بالا ابرو ، یا حتی رژ و ریمل !!!  ( مو بلند کردن که دیگه تقریبا عادی شده )

می خوام از شما بپرسم . اینا دنبال چی هستن ؟ جلب توجه ، ارضای نیاز درونی ، همسر یابی ....

اگه غلطه خوب چرا هر روز داره به جمعشون اضافه میشه ولی از طرف جامعه مورد سرزنش جدی قرار نمی گیرن ؟

 

این دفعه رو شما جواب بدین ...

 

یا حق

 


 

نوشته شده توسط سینا صفار در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 0:19 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


دنیا از قرص اکس هم بدتره !

 

ایندفعه می خوام کمی به دنیای ماورای مادیات  بپردازم ، مرگ رو می گم ، برزخ ،  جایی که حتما یه روزی مهمونش می شیم ، البته نه ، مهمون نه ، میشیم  صاحبخونش  !

می دونید چطور شد که به این فکر افتادم ؟ عمه ی مادر هفته ی پیش فوت کردن ( تو پرانتز  ، خیلی خانم خوبی بود ، با اینکه خیلی کم   ایشون رو می دیدم ، اما تو همین بازدید ها حسابی مهرشون به دلم نشسته بود ، بد نیست الان که دارین این مطلب رو می خونید ، یه فاتحه نثاره روحشون کنید ، ممنون میشم ) ، خوب بگذریم ، امروز روز هفتشون بود ، رفتم سر قبرشون ، خیلی شلوغ بود ، مثه اینکه این چند روز مرده زیاد بوده ، وقتی وارد قبرستون شدم ، یه حسی بهم دست داد ، ترس نه ها !! بلکه یه حس غریب ، یه حس که چرا این قدر سرگرم این دنیا شدم ، چی شده که این قدر اون دنیا رو از خودم دور می بینم ، شاید شما هم همین طور باشید ، بیشتر ما ها یه جوری زندگی می کنیم که انگاری قرار نیست دست از سر کچل این دنیا برداریم ، کاخ هایی واسه خودمون تو این دنیا بنا می کنیم که انگار قراره تا ابد اینجا باشیم ، البته این کاخه استعاره ی ها ! باز نگین ما از این پولها نداریم که کاخ بسازیم . استعاره از همین گوشی موبایل که نمی تونیم ازش دور بشیم ( البته نه همه ) استعاره از ماشینمون ، استعاره از خونمون ، استعاره از زن و بچمون ( البته مجرد هایی مثه من ازاین باب مشکلی ندارن ) استعاره از شوهرمون !

امروز تو قبرستون یه آدمایی رو دیدم که بیخیال داشتن حرف  میزدن و می خندیدن ، البته حتما حرف خنده داری شنیدن وگرنه خل که نیستن !!  ولی خوب با خودم گفتم  واقعا این دنیا ملعبه ناجوریه ، دستمایه ای که انتهاش تباهیه ، عزیز من از قرص  " اکس " حرف نمی زنم ، از این دنیا حرف میزنم ، این دنیا از قرص اکس هم بدتره ، آدمی که بهش معتاد بشه رو نابود میکنه ، نابـــــــــــــــــــــود.

 " بیایین یه کم به کارامون فکر کنیم ، بیایین کمی آینده نگر باشیم ، فقط کمی ."

این پستم چقدر دلگیر شد ، دلگیر و پر از یادآوری ، ولی حس می کنم حداقل واسه من یکی لازم بود .

 

یا حق


 

نوشته شده توسط سینا صفار در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 0:7 موضوع دینی | لینک ثابت


آزادیم یا فکر می کنیم آزادیم یا نه ، می دونیم که آزاد نیستیم .

 

 اميدوارم تو که داري اين مطلب رو مي خوني ، بتوني راي بدي !

 امروز مي خوام کمي در مورد انتخابات حرف بزنم ، يا به طور کلي تر انتخابات و گزينش هايي که در اين نظام انجام شده و يا به طور کلي تر تر !  " تا چه حد آزادي تو کشور وجود داره ؟ "

البته مي دونم که بايد مواظب باشم تا نزنم تو خاکي که اگه بزنم ،  احتمال پنچريم  ( بخوانيد فيلتريم ) بالاست ، و از آنجا که من فاقد هرگونه مرض و کرم و خرده شيشه و.. هستم ! سراغ اونگونه مطالب نمي رم ، لابد تا الان فکر مي کنين من چي مي خوام بگم ، شايد الان عمل من بر عکس انتظار شما باشه ، يعني يه جورايي مي خوام بگم تو کشور ما آزادي هايي وجود داره که تو دنيا نظير نداره ؛ آره تو دنيا !

لطفا بدون هر گونه جهت گيري مغرضانه اين مطلب رو بخونين !

مي خوام از يه در ديگه وارد اين مطلب بشم ، يعني اين مساله رو از يه جهت ديگه عنوان کنم ، جهت و نقطه اي که در حال حاضر خيلي از اين اجنبي ها و يا وطن فروشانه وطن پرست نما !! روش دست گذاشتن .

مي خوام يه سوال مطرح کنم :

" اگه واقعا کشور ما آزاده ، خوب چرا يه رفراندوم حرفه اي برگزار نکنيم ؟ چرا نذاريم ملت واسه خودشون تصميم بگيرن ؟ خوب اگه مطمئنيم که ملت حکومت رو مي خوان ، ديگه چرا لفتش مي ديم  ؟ "

من  سعي مي کنم به نقل جواب استادی * بپردازم که به  این سوال من جواب دادن . و تلاش مي کنم که خطايي در اين نقل قول وارد نشود .

سه جواب واسه اين سوال وجود داره :

۱- اين رفراندوم قراره با چه شرايطي برگزار بشه ؟ اگه قراره ناظر هاي خارجي بيان که خوب تقريبا همه مي دونيم که يه جورايي همه دنيا دشمن ما هستن ، حتي بعضي از کشور ها که به ظاهر روابط دوستانه دارن ،  به خاطر منافع اقتصادي و ....  با ما اينجورين .  پس نمي تونيم يه ناظر عادل انتخاب کنيم چون باز هم بهانه اي بني اسرائيلي وجود خواهد داشت . اگر هم خودمون بخواييم انتخابات برگزار کنيم و به فرض بقيه جهان هم قبول کردن ! خوب اگه بذاريم مردم ناظر باشن که امکان پذير نيست ، چه جوري انتخاب کنيم ، کي تاييد صلاحیت کنه ؟ کی فیلتر های انتخاب رو تعریف کنه و ... که اگه نظام کنونی این تاییدات رو انجام بدن که باز بقیه گیر می دن و می گن تقلبه .... و اگه باز همون بقیه این کارو بکنن که میشه همون جریان غرض و دشمنی . پس از این نظر منتفیه . لطفا کمی به این جواب فکر کنین و زود نگین اینا بهانس و  همه ی دنیا با ما دوستن و صلاح ما رو می خوان و ....

۲-حالا از یه جنبه ی دیگه ، خداییش به این سوال من صادقانه جواب بدین ، فرض کنین الان پایان ترمه و می خواینن برین ترم بعد ، خوب ازتون یه امتحان میگیرن ، یه امتحان از درسای ترم گذشته  ، حالا اگه بیان بگن باید درسای سه سال دبیرستان و پیش دانشگاهی رو هم باید امتحان بدی ، شما نمیگی نه ؟ نمی گی من که کنکور قبول شدم ، یعنی اونا رو بلدم ، دیگه لازم نیست امتحان بگیرین؟ تازه چه بسا بسیاری از اون درسا رو هم یادمون رفته !!! (مثه هندسه و جبر و ....) خوب الان هم مساله انتخابات همینجوریه ، ما میگیم قبلا مردم به این نظام رای دادن و تاییدش  کردن تازه فکر کنم  تو این ۲۹ سال ۲۶ تا انتخابات برگزار کردیم (البته خیلی از رقم دقیقش مطمئن نیستم ) . خوب پس اینم حله .

۳-فکر کنم این دلیل خیلی استوار و محکمه و تقریبا آدم رو قانع میکنه ! اگه اشتباه نکنم ، در معیار های جهانی  وقتی بیش ۲۰ ٪ یا ۲۳٪ از مردم تو انتخابات شرکت کنن ، میگن اون نظام مردمیه ، حالا این نکته رو داشته باشن :  اگه اشتباه نکنم ، کمترین درصد برای شرکت مردم درانتخابات پنجاه و اندی بوده ، و آخرین انتخابات هم حدود شصت و اندی شرکت کردن ، خوب فکر کنم دیگه نیازی به تبیین این مورد سومی نباشه .

خوب این از این  ، بابام دراومد که اینا رو تایپ کردم !!!

امیدوارم مفید واقع شده باشه .

 

یا حق

 

______________________________

* جناب آقای قاسمی ،  و فکر کنم استاد الهیات


 

نوشته شده توسط سینا صفار در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 11:56 موضوع سیاسی | لینک ثابت


کپی رایت کیلو چنده !

 

عبارتي که به عنوان تيتر نوشته ام  رو تا به حال به صورت هاي مختلف بسيار  شنيده ام ، حتماً شما هم تا به حال درگير اين موضوع شده ايد . به صورت معمول عبارت  " Copyright © -----. All rights reserved "   نشان دهنده ي  قانون حفظ حقوق تولید کننده است . قانونی که بعضی ها راحت نديده مي گيرن .  

 چرا اين قدر ناآگاهانه ، و به صورت شديدتر ، آگاهانه زحمات اشخاص  و شرکت ها رو زير پا مي گذاريم ؟

اين روزا اين جور بحثها خيلي داغه . تو کشور خودمون بيشتر در قالب کپي زدن فيلم ها ي داخلي خودشو نشون داده ، مساله اي که داره کم کم ،  کمر سينماي کشور رو ميشکونه  ( واج ارایی "ک" بود ها ) ، مساله اي که داده  تقريبا تمامي اهالیه  سينما رو درآورده . بياييد خودمونو جاي يه تهيه کننده بذاريم ، البته همه  اينجوري نيستن ولي ممکنه همين سناريويي باشه که مي نويسم . ابتدا اعتبار لازم رو واسه شروع فيلم تهيه مي کنيم ، بعد با کلي زحمت و وقت و انرژي و بعد يه سال ( شاید بيشتر و کمتر ) و پس از مجوز گرفتن از ارشاد ،  با کلي ذوق و شوق فيلم رو مي بريم رو پرده ، فيلم مي ترکونه ( شايد هم نترکونه !!! ) ولي بعد مي بينيم يهو فروش افت کرده ، تحقيق که مي کنيم ، ميبينيم اين فيلم توسط يه عده از خدا بيخبر تو بازار پخش شده و همين امر باعث شده خيلي ها ترجيح بدن با پولي کمتر اونو از بازار تهيه کرده و با خانواده و به همراه کلی تخمه ! بشينن ببيننش . حالا  ما چيکار مي کنيم ؟ هيچي مي زنيم تو سرمون که اي خدا اين چه بلايي بود که به سرمون اومد . اين وسط فقط اون دستفروشه آباد میشه . کسی که تقریبا بدون هیچ زحمتی سهمی از ساخت اون فیلم دریافت میکنه . خداییش این یه جور دزدی نیست ؟ دزدی  که شاخ و دم نداره ، فقط فرقش اینه که ما به طور مستقیم دستمون رو  داخل کیف پول جناب تهیه کننده نمی بریم و هیچ کس هم نمی فهمه و یا نمی تونه مچ ما رو بگیره . 

بابا انصاف هم خوب چیزیه ها !! 

یکی دو نکته هم اینجا قابل ذکره اونم این که اولا این موضوع فقط در مورد فیلم و سینما نیست ها ، مثلا وقتی ما یه مطلب رو از یه سایت بدون ذکر منبع و یا رعایت شرایط سایت پخش میکنیم و یا تو پستامون می ذاریم هم یه نوع دزدی محسوب میشه . اگه یه کم بیشتر به کارهامون دقت کنیم احتمالا موارد بسیاری از این قبیل خواهیم دید .

 حالا نکته دوم ، تا جایی که من اطلاع دارم ایران  copyright جهانی رو رعایت نمی کنه و فکر کنم و به این پیمان جهانی نپیوسته ، به همین علت در مورد رعایت حقوق شرکت ها و اشخاص حقیقی و حقوقی خارجی اطلاعی ندارم ، ولی اگه بخواییم به طور مثال این حق رو در مورد ویندوز ویستا رعایت کنیم ، اگه اشتباه نکنم باید چیزی حدود 700 هزار تومن پیاده بشیم ، کلا  بیشتر نرم افزار های نصب شده رو سیستم های اکثر ایرانی ها کرک شده ی که باعث میشه ما هزینه ای بسیار کمتر بابت نرم افزار ها بپردازیم !!

حالا بگذریم ، بیایین یه تصمیم بگیریم ، تصمیم بگیریم برای حمایت از حقوق تولید کننده ها و شرکت های ایرانی  به پا خیزیم ، بیایین دیگه فیلم از این دست فروش ها نخریم ، به خصوص فیلم های روی پرده ، بیایین با این تحریم دستفروش ها رو تو فکر بندازیم ، تو فکر یه شغل بهتر ( دست فروش های CD  رو می گم ها ، باز نرین کاسه کوزه لبو فروش  بدبخت رو رو سرش خراب کنین !!) اون وقت دیگه هی فرت و فرت نمی گین سینمای ایران ضعیفه ، فیلماش در سطح بین المللی مالی نیست ، علتش اینه که  خوب اون تهیه کننده پولی  بهش بر نمی گرده که بخواد واسه یه فیلم با کیفیت تر هزینه کنه . بیاین حق نویسنده ها و مولف ها رو رعایت کنیم ،  بیایین در راه اعتلای سینما و فرهنگ کشور به پا خیزیم .

 

من اگر بنشینم ، تو اگر بنشینی ، چه کسی بر خیزد ؟

من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند  ....

 

یا حق


 

نوشته شده توسط سینا صفار در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 15:45 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


کمربند ایمنی ؛ " بستن یا نبستن مساله این است "

 

امیدوارم از شعری قبلی خوشتون اومده باشه ، از این پست به بعد به همون موضوعات ذکر شده خواهم پرداخت ، امیدوارم همراهی کنید .

 

حالا بریم سر اصل مطلب ، از الان می گم مهریه رو اگه بخوایین سنگین بگیرین ما نیستیم ! ( مثه اینکه دیر وقت پست گذاشتن اثر خودشو گذاشته ، قاطی کردم ). الان که دارم پست می ذارم ، تقریبا در حال عروج به ملکوت اعلی هستم ، نه نگران نشین ، حالم خوبه ولی خیلی خسته ام ( هر چند می دونم که هنوزم به شدت نگرانم هستین )

حالا این دفعه راست راسکی میرم سر اصل بحث ، امروز تو تاکسی نشسته بودم دیدم یهو تا به میدون نزدیک شدیم ، راننده  دست کرد کنار صندلی و یه چیزی شبیه کمربند ایمنی در آورد و فرت انداخت رو شونش و انتهاشو گذاشت کنار پهلوی راستش ؛ البته تا دلتون بخواد از این صحنه ها دیدم و  مطمئناً شما هم دیدین . خدایی بیایین کلاهمون رو قاضی کنین ، مگه پلیس ها خدای نکرده مرض دارن الکی گیر بدن که  حتما  باید یه کمربندی ببندین به اسم کمربند ایمنی ، بابا از اسمش پیداست ، کمربند "ایمنی" ؛ یعنی باعث حفظ جونمون هم می تونه بشه ،  این آقای راننده و امثال این ها چی فکر می کنن ، واقعا چی فکر می کنن ؟ چرا به فکر جونشون نیستن ؟ جونی که از صبح تا شب می دون تا یه لقمه نون حلال پیدا کنن واسش ، خوب یکی نیست به این بنده خداها بگه آخه مردای حسابی ، اگه جان در بدنتون نداشته باشین ، نان در کفنتون به کار می یاد ؟


 

نوشته شده توسط سینا صفار در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 3:23 موضوع اجتماعی | لینک ثابت


یا صاحب الزمان ادرکنی

 

تصمیم گرفتم در این شروع کار و برای افتتاحیه یه پستی بذارم که  شاید به ظاهر با موضوعات سایت و کلا محتوای اون متناسب نباشه ولی نقلش خالی از لطف نیست ؛ این شعر رو از سایت enerzhi.com نقل می کنم . یه شعر درباره ی امام عصرمون   ، امامی که همچون آفتابی در پس ابرها منتظر قیام برای برپایی عدل در جهان است .

   همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى
            چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويى؟!

                                به كسى جمال خود را ننموده‏يى و بينم
                                        همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گويى!

غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
         تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويى!

                              به ره تو بس كه نالم، ز غم تو بس كه مويم
                                       شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مويه، مويى

همه خوشدل اين كه مطرب بزند به تار، چنگى
         من از آن خوشم كه چنگى بزنم به تار مويى! 

                              چه شود كه راه يابد سوى آب، تشنه كامى؟ 
                                       چه شود كه كام جويد ز لب تو، كامجويى؟

شود اين كه از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت! 
        من خشك لب هم آخر ز تو تَر كنم گلويى؟!

                               بشكست اگر دل من، به فداى چشم مستت!
                                        سر خُمّ مى سلامت، شكند اگر سبويى

همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا 
         تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويى!

                              نه به باغ ره دهندم، كه گلى به كام بويم
                                        نه دماغ اين كه از گل شنوم به كام، بويى

ز چه شيخ پاكدامن، سوى مسجدم بخواند؟!
         رخ شيخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاك كويى

                             بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمى 
                                       بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويى!

نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسكين 
        كه به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويى‏


"فصيح الزمان شيرازى" (رضوانى)


 

نوشته شده توسط سینا صفار در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 3:20 موضوع | لینک ثابت


افتتاحیه

 

سلام به همه ی دوستان سایبری عزیز !

بالاخره تصمیم گرفتم اسباب کشی کنم ،  حیف بود که اون وبلاگ قبلی رو ول کنم اما خوب به دلایل شخصی این کار رو کردم ، آدرس وبلاگ قبلیم www.sinasaffar.blogfa.com بود که حالا تعطیلش کردم. البته تصمیم دارم تعداد خاصی از پست هام رو به این جا ترنسفر کنم ( اینو گفتم که اگه خدای نکرده به چشتون آشنا اومد نگین بابا اینم که تو کار عتیقه جاته ) میخوام با یه سبکی متفاوت با قبل  وبلاگم رو به روز کنم . با زبانی صمیمی تر و راحت تر ، با دغدغه های متفاوت تر و شاید به دور از ایده آلیستی . امیدوارم شما هم  منو در رسیدن به این مهم یاری کنید ؛ شماره حساب متعاقباً اعلام خواهد شد !!

 

یا حق

 

 


 

نوشته شده توسط سینا صفار در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 1:9 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting